زمستون طولانی شده آقای فرهاد مهراد عزیز!
توصیه: برای درک این یادداشت میبایست آهنگ “بوی عیدی از فرهاد مهراد” را شنیده باشید، در صورتی که به این قطعه دسترسی ندارید به شما توصیه میکنم از اینجا دانلود کنید!
آقای فرهاد مهراد عزیز سلام
این روزها مملکت حس و حال خوبی نداره و من مدام توی گوشم صدات رو میشنوم که میگی: ای کاش آدمی میتوانست وطنش را با خود ببرد هر کجا که خواست! و من در عجبم که چرا نمیشه؟ یا نمیذارن که بشه؟ چرا خدا این قدرت را به من نمیده؟ اصلاً خدای من چه خداییه که کار رو به جایی رسانده که منی که تا حالا آزارم به مورچهی نرسیده آرزوم شده که ای کاش بشر میتونست وطنش را با خودش ببره هر کجا که خواست؟ خُب خدا نمیتونست کاری کنه که آدم هم توی وطنش بمونه و احساس خوشی از زندگیش داشته باشه؟ یارانه نباشه؟ صف بنزین و گاز CNG نباشه؟ صف ATM نباشه؟ صف روغن و قند کوپنی نباشه؟ مشکل خوشه و خوشهبندی نباشه؟ خُب این چه آفرینشی بود از روز اول؟ چرا کار منو به اینجا رسونده این خدا؟ توی این مملکت کفاره چه گناهی رو دارم پس میدم؟ چرا مشکلات اقتصادیم رو توجیه دینی میکنه این خدا؟ چرا نیازهای انسانیم رو پاسخ نظامی میده این خدا؟ نمیشه شرایط اینطوری نباشه که وقتی ساعت 11 شبه و میخوای برگردی خونهت تا کپه مرگت رو بذاری توی پمپ بنزین نگاههای خالی از همهچی هم نسلهات رو نبینی؟ همنسلهایی که بزور 26ساله هستن! نمیشه واقعاً؟
آقای فرهاد من مدام حسرت میخورم، حسرت بچگیها و ترانههات رو، حسرت ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه و شادی شکستن قلک پول و یا وحشت کم شدن سکههای عیدی از شمردن زیاد و من مدام حسرت میخورم به شما که چرا و چرا من نمیتونم با اینا زمستون رو سر بکنم؟ و یا حتی با اینا خستگیم رو در بکنم؟
و من نمیدونم چرا برق کفش جفت شده تو گنجهها مرهم درد من نمیشه؟ و چرا عشق ستاره ساختن با دولک قلبم رو گرم نمیکنه؟ یا حتی بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب این بوی خون لعنتی رو از حس دماغی من نمیبره؟ آقای فرهاد زمستون این مملکت طولانی شده و من از آواز شما تنها شب جمعه پی فانوس گم شدن رو میفهمم که از قضا این فانوس هم مدام از شدت باد مخالف دود میکنه و خاموش میشه.
فرهاد عزیز، برای اولین بار حرفهات را نمیفهمم، درک نمیکنم، به من نشونهی تازه بده! به من نشون بده که چطور میشه معنی لبخندهای تلخ دوستات رو تعبیر به درد نکرد؟ درد زادهشدن توی کشور ایران، درد خفه شدن توی تاریکترین دورانهای این مملکت؛ لطفاً بگو! بگو چطور میشه که چند نسل از مردم این مملکت اصلاً احساس تعلقی به این دوره زمانی ندارن؟ به من بگو فرهاد مهراد عزیز!
Add comment سه شنبه,9/فوریه/2010
نیاز موسیقی نواحی به هوای تازه
یکی از دلایل علایق من به محسن نامجو استفاده از اشعار کلاسیک و موسیقی نواحی در آلبومهاش هستش، برای مثال تا قبل از این تجربه شنیداری من و امثال من از موسیقی فولکلوریک لُری به بزرگانی مثل بهمن علاءالدين و ملک مسعودی و … محدود میشُد که متاسفانه این بزرگان تنها به ثبت ترانهها و گویش لُری که بصورت سینه به سینه بهشون رسیده بود در آواز قناعت کردن و اقدامی برای ارائه تجربههای نو و تازه نمیکردن؛ محسن نامجو با استفاده از اشعار کلاسیکی مثل “دوبیتیهای باباطاهر” که به گویش لُری سروده شدن موفق شد یک ارائه و تجربه نو و موفق از تلفیق موسیقی و تنظیم مدرن با گویش لُری رو نشون بده؛ برای نمونه به قطعه زیر از آلبوم تُرنج دقت کنید، نکتهای که در مورد قطعه زیر باید عرض کنم اینکه که متن موسیقی (lyric) این قطعه از چند رباعی باباطاهر تشکیل شده که بصورت بسیار هنرمندانهی با هم ترکیب و فاصلهگذاری شدند.

شناسنامه قطعه:
محسن نامجو/ آلبوم ترنج/ قطعه: جرهباز
متن موسیقی: باباطاهر- خواننده همراه: عبدی بهروانفر – همنوازی: گروه ماد
جرهبازی بُدم رفتم به نخجیر/ سیه چشمی زده بر بال مو تیر/ بوره غافل مچر در چشمهساران/ که هر که غافله غافل خوره تیر/ دو زلفونت بود تار ربابم/ چه میخواهی از این حال خرابم/ تو که با مو سر یاری نداری/ چرا هر نیمه شو آیی به خوابم/ جرهبازی بُدم رفتم به نخجیر/ سیه چشمی زده بر بال مو تیر/ بوره غافل مچر در چشمهساران/ که هر که غافل چره غاف خوره تیر/ بود درد مو و درمونم از دوست/ بود وصل مو و هجرونم از دوست/ اگر قصابم از تن واکره پوست/ جدا هرگز نگرده جونم از دوست.
پینوشت:
این نوشته در هنگام انتشار رسمی آلبوم تُرنج آماده شده بود و یکی از 120 و چند نوشتهی بود که در پیشنویسهای این وبلاگ قرار داشتند و بنابهدلایلی تمایلی به انتشارشون نداشتم، درسته که از انتشار آلبوم تُرنج خیلی میگذره ولی فک میکنم به این نکته تاکنون اشاره نشده بود و هنوز هم این موضوع قابلیت پرداخت داره!
1 comment دوشنبه,25/ژانویه/2010
حكايت عکاس کور رنگ و رنگهاي اشباع شده
من یک عکاس آماتورم با اینحال عکاسی رو جدی گرفتهام و با جرأت ادعا میکنم که عکاس آماتور خوبی هستم، من تلاش کردم که از حداقل ابزارها بیشترین استفاده رو بکنم و توانایی خودم رو در عکاسی از حیوانات، صنعتی، عکاسی مفهومی، عکاسی پرتره و مناظر و … بسنجم.
من دسترسی به هیچ ابزاری از ابزارهای عکاسهای حرفهای ندارم و تنها یک دوربین powershot s3is در رده compact دارم که محصولی از کمپانی canon هستش و برای ویرایش عکسهام از نرمافزار photoshop lightroom از کمپانی adobe استفاده میکنم و اینها تمام ابزارهایی هستند که من برای عکاسی در اختیار دارم. من دسترسی به لنز، سهپایه، آتلیه، نورپردازی و مُدل حرفهی ندارم و برای همین بیشتر عکسهام رو در روز و با نور طبیعی گرفتهم و از خانواده و دوست و آشناهام به عنوان مُدل استفاده میکنم، من به شدت از کمبود امکانات رنج میبرم و کمکم از عکاسی به این صورت دلسرد دارم میشم.
من یه عکاس آماتورم و میدونم که باید بزودی به سوی حرفهی شدن پیش برم، میدونم که حرفهای شدن تنها به خود من و دانش من از لنزها، رنگها و … بستگی نداره؛ من برای حرفهای شدن نیاز به ابزارهای حرفهای دارم برای مثال من با یک لنز معمولی و یک دوربین ساده عکاسی پرتره میکنم و با همین امکانات عکاسی منظره، حیوانات، صنعتی و … هم انجام میدم، من به دلیل نداشتن لنز و دوربین خوب هیچوقت عکاسی در شب یا عکاسی از آسمان رو تجربه نخواهم کرد، در صورت تداوم شرایط فعلی من هیچوقت نمیتونم یه عکاس حرفهی بشم.
یکی از نکات بامزه عکسهای من کنتراست بسیار زیاد و اشباع بودن رنگهای قرمز و سبز عکسهاست و این مشکل بخاطر تاری دید و کوررنگی من هستش که باعث شده من طیف پائین رنگهای سبز و قرمز رو بدرستی تشخیص ندم و بصورت ناخواسته رنگهای سبز و قرمز رو در زمان ویرایش تصاویر زیادی اشباع کنم و یا تصاویر کنتراست بالایی پیدا کنن و این مشکل به خودی خود تبدیل به امضاء من در عکسهام شده که دیگه واسه دوستان و دنبالکننده عکسهام جاافتاده.
من دوست دارم که در عکسهام به شیوه تقابل انسان و طبیعت بپردازم، دوست دارم قدرت یا ضعف انسان رو در برابر حوادثی که رخ میدن رو ثبت کنم، من از رفتن به کوهستان(خصوصاً دامنههای زاگرس) و عکاسی در کوهستان لذت میبرم و دیوونه عکاسی از طبیعت و ابرها هستم.
شما میتونید تصاویر عکاسی شده توسط من را در اینجا ببینید
پینوشت:
0.1 میبخشید که توی این پست خیلی از خود متشکرم و خودم رو تحویل گرفتم! حقیقتش برام جای سواله که چرا ما ایرانیها همش سعی میکنیم متواضع و افتاده به نظر بیایم؟ چرا نباید بابت کارهای خوبمون ستایش بشیم؟ چه ایرادی داره خُب؟
0.2 این متن رو برای پروفایلم در فلیکر نوشتم، گفتم بد نیست اینجا هم بذارمش.
0.3 در ضمن سایت فلـ.ـیکر که میزبان من و خیلی از عکاسان دیگر در سراسر دنیاست در داخل ایران فـ.یلتر شده است، شما در صورتی که از مروگر قدرتمند فایرفاکس استفاده کنید میتونید افزونه اکسس فلیکر را از اینجا نصب کنید و فیلتـ.رینـگ را دور بزنید!
(این را هم به مشکلات من اضافه کنید!)
6 comments شنبه,23/ژانویه/2010






