Archive for آوریل, 2008
کابوس 2 – سرگذشت یک روح
خواب دیدم که یک روحم، ولی توی خواب ندیدم که بمیرم، ولی از اینکه یک روحم اطمینان دارم!
خواب دیدم که میخوام سوار تاکسی بشم و برم اونور شهر ولی نمیتونم، هیچ تاکسی منو نمیبینه که سوارم کنه! از این قدرتها که مثلاً پرواز کنم و از توی دیوار رد بشم هم ندارم، ولی مطمئنم که یک روحم ولی منبع این اطمینان نمی دونم از کجاست!
مجبور میشم پیاده از این سر شهر برم اونور شهر، کلی پیادهروی میکنم و میرسم، کمی توی جاهایی که دوست دارم قدم میزنم بعدش خسته میشم، حوصلهام سر رفته و هوس میکنم برگردم جایی که تازه ازش اومدم! ولی بازم باید پیاده برم! خستهام ولی راه میفتم، چند ساعتی میگذره ولی میرسم، خیلی خستهام. دلگیرم، شب شده و هوا شرجیه، هیشکی هم نیست باهاش حرف بزنم، هوس میکنم برم یک جای خنکتر! ولی کجا؟ یک منطقه سردسیر چطوره؟ خوبه! عالیه! آره میرم سفر! الان دیگه خیلی وقت آزاد دارم.
کمی میخوابم، بعدش بلند میشم و راه میفتم و راه میرم و میرم و میرم ولی به این جای خنک و سردسیر نمیرسم که نمیرسم، هوا داره گرمتر میشه، خیلی عرق کردم، روی تخته سنگی میشینم و شروع میکنم به اطراف رو نگاه کردن، شروع میکنم توی دلم به خدا التماس کردن! خدایا منو بکش ولی خلاصم کن! اگه من نخوام جاودانه باشم باید کی رو ببینم؟
ولی هیشکی جوابم رو نمیده! هیشکی نیست که باهام حرف بزنه، قدم بزنه، باهام سفر کنه! به اطراف نگاه میکنم و شروع میکنم به گریه کردن!
صدای یک سگ رو میشنوم، دور و برم رو نگاه میکنم و یک سگ سیاه بزرگ رو میبینم که داره نگام میکنه! یعنی منو میبینه؟! میرم سمتش و اون هم پارس میکنه، خوشحالم از اینکه اون متوجه حضورمه! میرم جلو و کنارش روی زمین دراز میکشم، هوا خیلی گرمه و منم عرق کردم!
Add comment سه شنبه,29/آوریل/2008
آخرین ثانیههای زندگی ۳۴71۱

دلم توی ساعت 10 داره دل دل میکنه، عقل هم که مثل همیشه پای بساط “نتیجه اخلاقی چیه؟” خوابش گرفته و خماره!
کلاغها هم که بیجهت نباید صدام کنن؟ ظاهراً میخوان بگن بیرون یه خبری شده! چی؟ ستارهیی اشتباهی به جای سیارهیی کشف شده؟ چند تا از بچهها دارن بهم میخندن؟ اسمم روی کاغذها و نامهها خیلی مسخره به نظر میاد؟ توی عکس هم که موهام عینهو کابل برق سیخ و وزوزی شدن و دارن میرن توی کلهام! انگشتام هم دارن با خودکار تانگو میرقصن و کاغذ رو سیاه میکنن!
کسی اومده منو از زندون دربیاره!؟ من اینجا داره بهم خوش میگذره! بگو یه ربع مونده به 10 میتونم ببینمشون! آخه 10 باید تشییع بشم! متوجهی که!؟ همه چی باید آبرومند باشه و منم میخوام سرحال باشم!
فلش دوربین خبرنگارها داره چشمام رو اذیت میکنه و مدام چشمک میزنن! گمونم من رو با آدم معروفه زندان اشتباه گرفتن، هی تو! لنزهات رو تمیز کن، دوست ندارم این دَم آخری آنفوکوس باشم، این غرتی بازیها بدرد عمهات میخوره! من از این ژستها بگیر نیستم!
من رو ساعت 8 صبح از خواب بیدار کنین تا حاضریم رو بزنم و تا ساعت 10 که وقت بازجویه دوباره بگیرم بخوابم! راستی کالباسها هم بذارین توی یخچال، عرق دیشبی گلوم رو خیلی سوزونده! حس میکنم دوباره یکی از اون اتفاقهات مهم داره میفته، مادرم میگفت دیشب خواب بد دیده، چقد بهش بگم اینقد برا من رویای سیاه و سفید نبین! همش میگه دلت پاک باشه!
عزیزم، من هیچوقت نمیخواستم بکشمت، من فقط به یک همسفر نیاز داشتم. بابا، بابا من اشتباهی بدنیا اومدم؟ من با بچهِ کُد 74125 اشتباه شدم!؟ راستی چرا من رو توی باغچه خونه چال نمیکنین؟ من از اینکه میون یک مشت مرده احمق و پوسیده باشم خوشم نمیاد و حوصلهشون هم ندارم، در ضمن خودم چک کردم همه چی برای یک تشیع جنازه آبرومند آماده است، لطف کنید یکی از عکسهام رو بزرگ کنین و باهام چال کنین! بعضی وقتها بد نیست یادم بیاد چه شکلی بودم!
4 comments پنجشنبه,24/آوریل/2008
سیاستشان مثل دیانتشان است! نیست؟
نمیدانم که مردم واقعاً فراموشکارند یا دوست ندارند بعضی از بخشهای تاریخ رو بیاد بیاورند؟
این روزها همه یک پا منتقد سیاستهای دولت و نظام هستند و این منتقد بودن فی نفسه بد نیست ولی برای منتقد بودن میبایست سنگ محکی نسبت به وضعیت فعلی داشته باشیم تا وضعیت فعلی رو از قبل یا بعد از آن بسنجیم.
مثلاً این روزها اکثر وبلاگها دارند از رعایت نشدن حقوق مدنی و شهروندی صحبت میکنند و این موارد رو نقض صریح قانون اساسی میدانند در حالی که دوستان فراموش کردهاند قانون اساسی اجازه برخوردهای این چنینی را برای حکومت و دولت محفوظ میداند.
این روزها همه یک پا لیبرال دموکرات شدهاند ولی فراموش کردهاند که نفس لیبرال بودن یعنی مخالفت با ساختار قانون اساسی. برای مثال آیتالله خمینی هر گونه اجازه خودنمایی رو به لبیرالها یا کمونیستها یا مارکسیستها در ایران رو نشونه نقض صریح قانون اساسی و توهین به ارزشهای انقلاب میدونن و زمانی که عقاید لیبرالی یا کمونیستی یا مارکسیستی فردی بروز داده بشه کلاً از دایره شهروند رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران خارج میشین و رسماً رو در روی نظام قرار میگیره.
نمونهاش هم آیتالله منتظری که قرار بود بعد از آیتالله خمینی به مقام رهبری نظام برسن ولی بخاطر ابراز عقاید خودشون در دفاع از عقاید لیبرالها از دایره معتمدین خارج و هرگز به مقام رهبری نرسیدن و کلاً از دایره انقلابیون و مراجع دینی یا سیاسی خارج شدن! {مراجعه کنید به نامه آیتالله خمینی به آیتالله منتظری در تاریخ 1368/01/06}
نمونهی هم برای علاقهمندان به حقوق بشر ذکر کنم تا حساب کار دستشان بیاید و امیدی به تغییر امور به دلخواه خود نداشته باشند، آیتالله خمینی در “صحیفه نور، جلد هشتم، صفحه 480″ بصورت صریح ذکر کردهاند که :
« قضیه قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص عین مسائل قرآن است … » شما که انتظار ندارید صاحبان قدرت و مسئولین بخاطر چهار اعتراض و مصاحبه و کلمه حقوق بشر حکم و فتوای پدر سیاسی و مذهبی خود را فراموش کنند؟ خوب یا بد ما در ایران هستیم، واقعیتها باید لحاظ شوند!

این روزها هم که عده کثیری از بسیجیها و انقلابیون و سیاسیون( در واقع خود مردم) در مورد منحرف شدن دولت(یا نظام) از راه آیتالله خمینی صحبت میکنن ولی فراموش نکنید که راه آیتالله خمینی همونطور که در پاراگرافهای فوق ذکر شد فرق چندانی با راه سیاستمردان فعلی ندارد و در واقعه تخطی صورت نگرفته است. مسائل فعلی ایران اسلامی هم تنها به دلیل سرعت و اعمال فشار بیشتر توسط گروه به اصطلاح اصولگرا در ادامه راه آیتالله خمینی است تا مجدداً اقتدار و قدرت به دست اصولگرایان بیفتد همانند دوران پیش از دوم خردادیها و دولت آقای خاتمی.
سیاسیون منتقد فعلی [درست است، به اصلاحطلبان ظاهری این روزها فکر کنید!] در واقعه سیاسیونی هستند که تنها دستی بر آتش ندارند و از همین ناراضی هستند وگرنه کاری به ساختار و بُن و ریشه ماجرا ندارند، این روزها مردم اصلاحطلبان واقعی هستند به رفتار دختران و پسران امروز توجه کنید، محدودیتها را تحمل نمیکنند و پس میزنند، اجازه نمیخواهند بلکه انجام میدهند!
کسانی هم که فکر میکنند میتوانند با فرستادن نماینده خود به مجلس یا کاخ ریاست جمهوری اقدام به اصلاح امور و ملزم کردن دیگر مسئولین به رعایت حقوق شهروندان کنند تنها نیاز به چند سیلی محکم دارند تا از خواب بیست و چند ساله بیدار شوند که البته رئیسجمهور فعلی بخوبی دارند سیلیهای مذکور را مینوازند، امیدوارم که سیاسیون و اصلاحگرایان واقعی هر چه زودتر واکنش مناسب به این سیلیها را نشان دهند و به مردم بپیوندند تا به آیندگان ضربه کمتری برسد، امیدوارم! هر چند دیگر به اصلاح ساختار از داخل نظام امید و باوری ندارم.
× بنده هیچگونه ادعایی در زمینه سیاست و تحلیل سیاسی ندارم، تنها اخبار و حوادث رو دنبال میکنم و گاهی نظرات شخصیام را ابراز میکنم، همین!
× مطلب فوق یکی از نوشتههایی است که قصد داشتم در وبلاگم بصورت ناشناس منتشر کنم، ترجیح دادم که تعدیلش کنم و همینجا با نام خودم بماند، الباقی مطالب هم به مرور زمان تعدیل میشوند و همینجا منتشر میشوند!
3 comments سه شنبه,22/آوریل/2008
كابوس شبانه من (1)

خواب دیدم که در مکانی ناآشنا در میان انبوهی از جمعیت قرار گرفتهام، هیچ صدایی نمیشنوم جز صدای نفسهای خودم، جمعیت به صورت گروههای چند نفری جدا از هم، همگی به یک سو خیره شدهاند. از میان جمعیت به سمتی که به آن خیره شدهاند قدم بر میدارم، روبرویم گروهی را میبینم که به دور چیزی حلقه زدهاند خودم را به آنها میرسانم. چیزی که توجه مردم را جلب کرده مردی است که بر روی صندلی چرخدار نشسته است، او چشمهایش را بسته و دستهایش را بر روی گوشهایش گرفته و دهانش باز است، گویی فریاد میکشد ولی من صدایش را نمیشنوم، به چهرهاش دقت میکنم و خودم را میبینم حدوداً سي سال پیرتر با چهره اي بر افروخته و آسيب ديده! جمعیت همگی به دور من حلقه میزنند و به من خیره شدهاند، از میان جمعیت با زحمت و سعی بسیار فرار میکنم، در خیابان میدوم ولی صدایی نمیشنوم جز صدای نفسهایم …
3 comments یکشنبه,20/آوریل/2008
بازگشت به مبارزه
Name : Lost for words | Album : Divison Bell | Artist : Pink Floyd bands | {Download link}
Lyrics : I was spending my time in the doldrums \ I was caught in a caldron of hate \ I felt persecuted and paralysed \ I thought that everything else would just wait \ while you are wasting your time on your enemies \ engulfed in a fever of spite \ beyond your tunnel vision reality fades \ like shadows into the night \ to martyr yourself to caution \ is not going to help at all \ because there’ll be no safety in numbers \ when the right one walks out of the door \ can you see your days bighted by darkness? \ is it ture you beat your fists on the floor? \ stuck in a world of isolation \ while the ivy grows over the door \ so I open my door to my enemies \ and I ask could wipe the slate clean \ but they tell me to please go fuck your self \ you know you just can’t win .

عنوان : نمیدانم چه بگویم / آلبوم : ناقوس جدایی / کاری از : گروه پینک فلوید / {لینک دانلود}
متن موسیقی به فارسی : داشتم وقتم را در غصه صرف میکردم / در گودال نفرت گیر کرده بودم / احساس میکردم مرا آزار میدهند و فلجم کردهاند / فکر میکردم همه چیزهای دیگر، همه دنیا غیر از خودم صبر خواهند کرد و انتظار خواهند کشید / هنگامی که تو وقتت را برای دشمنانت صرف میکنی / و در تب کینه میسوزی، / در آن سوی بصیرت مصنوعی تو، حقیقت رنگ میبازد / مانند سایههایی که به درون شب محو میشوند / اگر خودت را برای احتیاطهایت به کشتن بدهی، / فایدهای نخواهد داشت، ابداً! / زیرا اعداد کمکی نخواهند کرد / هنگامی که عدد درست از در بیرون رفته باشد / متوجه هستی که روزهایت را تاریکی از بین برده است؟ / آیا واقعیت دارد که مشتت را به زمین میکوبی؟ / و در انزوا گیر کردهای؟ / هنگامی که پیچک از در بالا میرود! / پس من دیگر درها را به روی دشمنانم باز میکنم / و میپرسم آيا روزی میرسد که دلهایمان را از کینه پاک کنیم؟ / اما به من میگویند برو شَرت را بکن / میگویند خودت هم میدانی که موفق نمیشوی!
پینوشتها :
01 دچار خودسانسوری شدیدی شدم، پنج نوشته را آماده ارسال دارم ولی قادر به انتشارشان نیستم! میترسم بازخورد بدی داشته باشن این نوشتهها، میترسم که تحمل نکنید منِ حبس شده پشت پردههای خودسانسوری رو! به احتمال زیاد یک وبلاگ با نام مستعار راهاندازی میکنم.
02 چند شب پیش مجدداً به تماشای “هامون” مهرجویی نشستم، اونجایی که حمید هامون برای پیدا کردن تفنگ به خونه پدری میره و با مادربزرگ برخورد میکنه بد فرم اشکم رو در آورد ” تنها موندی، غمخواری نداری؟ “
03 این روزها لئونارد کوهن و چارلز آزناوار شدهاند رفیق تنهاییهایم، صدایی برای شنیدن به من توصیه نمیکنید؟
04 دیگه از ترس کابوس دیدن خوابم نمیبره، دیر وقت چراغ رو روشن میکنم و شروع میکنم به ورق زدن کتابهام! توی فکر اینم که خوابهام رو کم کم توی وبلاگ تعریف کنم، نظرتون چیه؟ شاید با تعریف کردنشون برای شما دست از سرم بردارن و کابوسهای شبانه من منتقل بشن به خوابهای شما! اونوقت شما هم میتونید خوابهاتون رو توی وبلاگها یا ایمیلهاتون برای من تعریف کنید.
3 comments چهار شنبه,16/آوریل/2008
گفتگو درباره مرگ
- از مردن میترسی؟
- نه! … نمیدونم! … شاید.
- آخرش چی؟ میترسی یا نه؟
- نمیدونم، بعضی وقتها پیش خودم میگم خودت رو بکش و خلاص کن از همه چی، لازم نیست حتماً همراه با درد باشه میتونه با قرص باشه یا با سَم و یا گاز و یا هر چیز دیگهی باشه، بعضی وقتها واقعاً به سرم میزنه همه چی رو تموم کنم ولی دو دل میمونم، آدمها وقتی تحت فشار قرار میگیرن همش فکر میکنن موقعیت فعلیشون خیلی ناجوره و با فشارهای قبلی خیلی فرق داره ولی وقتی درست فکر میکنم میبینم که هیچ فرقی ندارن، چند روزی که فشارها کم بشه بازم شروع میکنی به زندگی کردن و سازش با همه چی!
- جوابم رو ندادی که فقط پیچوندیش و تحویل خودم دادیش!
- نمیدونم … گاهی شرایط و زمان جوری میشه که واقعاً حاضرم بمیرم ولی همین که فکرش رو میکنم که یک ماشینی با 100 تا سرعت بیاد زیرم بگیره یا از بلندی پرت شم پائین و بمیرم، میترسم و ترجیح میدم به مردن فکر نکنم!

- فکر میکنی بتونی یکی رو بکشی؟
- بعضی وقتها اونقدر عصبی میشم که حتی ممکنه بزنم یکی از اعضاء خونوادهام رو هم بکشم، واقعاً جوش میارم، میدونم اشتباه هستش ولی وقتی کنترلم رو از دست میدم دیگه مخام نمیکشه ولی چند دقیقهی که بگذره و کمی آروم بشم احساس گناه و شرمام به خاطر فکر آسیب رسوندن به خونوادهام شروع میشه.
- اگر جنگ بشه چی؟ میتونی توی جنگ کسی رو بکشی؟
- توی جنگ کسی رو بکشم؟ … من وقتی فیلمی میبینم در مورد جنگ و سربازها و کشتههای جنگ و اینجور چیزها، همش فکرم میره سراغ اینکه چطور آدمهایی که همدیگه رو نمیشناسن و در حالی که میدونن طرف مقابلشون یا دشمنشون و یا هر اسمی که روش میذارن درست مثل خودشون، صد نفر رو دوست داره و صد نفر دوسش دارن و میدونه که اونم زندگی رو دوست داره و هزار ویژگی مشترک دیگه با هم دارن، درست مثل هم هستن، چطور میتونن همدیگه رو بکشن؟ منظورم اینکه که اگه جنگی در کار نبود ممکن بود عاشق زنها یا دخترهای هم بشن و یا دوستهای خوبی برای هم باشن و یک جورایی زندگیشون بهم گره بخوره!
- بازم که جواب سوالم رو ندادی؟ میتونی کسی رو بکشی؟ بر فرض مثال توی میدون جنگ؟
- نمیدونم … باید توی شرایطش قرار بگیرم، ممکنه بکشم، ممکنه هم فرار کردن رو به کشتن ترجیح بدم، ممکنه هم ترجیح بدم بمیرم تا کسی رو بکشم! نمیدونم! واقعاً نمیدونم!
Add comment یکشنبه,6/آوریل/2008
پرسشهای متداول در مورد افزونههای وردپرس
افزونه چیست؟
افزونههای وردپرس ابزاری هستند که بوسیله آن امکاناتی به وبلاگ یا وب سایت شما که از طریق سیستم وردپرس ایجاد و مدیریت شده است اضافه میکنند. افزونه برگردان کلمه Plug-in به فارسی است.
برای استفاده از افزونههای وردپرس چهکار باید بکنم؟
برای استفاده از افزونههای وردپرس شما میبایست یک نسخه از سیستم وردپرس را از سایت رسمی وردپرس دریافت کرده و اقدام به نصب این سیستم بر روی سرور و هاستینگ خود کنید. برای آموزش و کسب اطلاعات ببشتر در مورد نحوه نصب وردپرس اینجا را مطالعه کنید!
آیا امکان استفاده از افزونهها در سیستم وبلاگنویسی وردپرس.کام وجود دارد؟
مدیران و مسئولین سرویس وبلاگنویسی وردپرس.کام بخاطر امنیت و سرعت بیشتر در ارائه سرویسهای خود تاکنون اجازه استفاده از افزونه ها را به کاربران خود ندادهاند.
راهی وجود دارد تا بدون پرداخت هزینهای هاستینگ و دامنه اقدام به تست افزونههای وردپرس کنم؟
بله، خوشبختانه شما قادرید تا سیستم وبلاگنویسی وردپرس را بر روی هاست خانگی (local host) خود نصب کنید. برای آموزش و کسب اطلاعات ببشتر در این مورد اینجا را مطالعه کنید!
از کجا باید اقدام به دریافت افزونههای وردپرس کنم؟
بخش مرجعی در سایت رسمی وردپرس وجود دارد که اقدام به جمعآوری افزونههای وردپرس میکند و وضعیت افزونهها را از نظر امنیتی و … بررسی میکند و اطلاعات نسبتاً جامعی را در اختیار شما قرار میدهد، بخش رسمی افزونههای وردپرس را ببینید.
چگونه میبایست افزونهها را به وردپرس بیافزایم؟
وردپرس بصورت پیشفرض بعد از نصب دارای سه پوشه زیر میباشد :
01. wp-admin
02. wp-content
03. wp-includes
شما میبایست فایل فشرده افزونه را در آدرس زیر از حالت فشرده خارج کنید :
wp-content >> plugins

چگونه افزونههای مورد نظرم را فعال کنم؟
بعد از آپلود کردن افزونه مورد نظرتان در پوشه plugins وردپرس (مرحله فوق) شما باید وارد بخش مدیریت وردپرس شوید و سربرگ افزونهها (به انگلیسی plugins) را انتخاب کنید سپس با استفاده از کلید فعالسازی (به انگلیسی active) که در مقابل نام هر افزونه وجود دارد افزونه مورد نظر خود را فعال کنید!
افزونه مورد نظر من انگلیسی آیا نسخهی از این افزونه به فارسی وجود دارد؟
این امر بستگی به همت دیگر دوستان و همزبانان شما دارد. برای درخواست نسخه فارسی افزونه موردنظرتان و اطمینان از وجود نسخه فارسی آن میتوانید در انجمنهای پشتیبانی وردپرس فارسی موضوع را مطرح کنید. بنده حقیر نیز تعدادی از افزونههای وردپرس را به فارسی ترجمه کردم برای بررسی به اینجا مراجعه کنید!
من به زبان انگلیسی تسلط دارم آیا میتوانم افزونههای مورد نظرم را فارسی کنم؟
بله، خوشبختانه برای انجام این کار نرمافزار و راهنمای مناسبی به فارسی وجود دارد، اینجا را ببینید!
من نسخه فارسی یک افزونه را دریافت و نصب کردهام ولی هنوز هم افزونه را به زبان انگلیسی مشاهده میکنم؟
آیا از نسخه انگلیسی وردپرس استفاده میکنید؟ در صورتی که پاسخ شما به این سوال بلی است لطفاً از اینجا فایلهای بسته زبان فارسی را دریافت کرده و وردپرس خود را فارسی کنید. برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا را مطالعه کنید!
ولی در کل این مشکل به این دلیل رخ داده چونکه افزونه مورد نظر شما به صورت استاندارد فارسیسازی شده است. (یعنی فایلهای زبان فارسی آن از سورس کد افزونه جدا میباشد و به صورت فایلهایی با پسوند po است!)
مزیت افزونههای فارسی شده بصورت استاندارد نسبت به دیگر شیوههای فارسیسازی افزونهها چیست؟
مهمترین ویژگی این شیوه از فارسیسازی افزونهها این است که با بروزرسانی افزونهها (update) دیگر نیازی به ترجمه مجدد این افزونهها نیست و تنها با افزودن فایلهای با پسوند po میتوانید از نسخه فارسی این افزونهها لذت ببرید.
پینوشتها :
01 احتمالاً این نوشته در طول زمان بروز میشود برای آگاه شدن از بروزرسانی این نوشته یک کامنت هر چند بدون محتوا را به همراه یک ایمیل در بخش نظرات این نوشته به یادگار بگذارید.
02 در صورتی که هنوز هم پرسش سوالات خود را دریافت نکردهاید لطفاً در بخش نظرات این نوشته مطرح کنید، امیدوارم که دیگر نیازی به پاسخگویی ایمیلهای بیشمار در طول زمان برای ارائه هر افزونه نباشد.
03مهمترین ضعفی که تاکنون در وردپرس نسخه 2.5 دیدهام این است که تغییر پوسته بخش مدیریت آن بیش از حد معقول و در حد آشنازدائی بزرگی است که کاربر را چند روزی گرفتار میکند برای مثال به بخش پیوندها (لینکها) توجه کنید!
6 comments یکشنبه,6/آوریل/2008
