Archive for آگوست, 2009
وقتي واژهها بناي ناسازگاري دارند!

گوش دادن به ترانههای فارسی اعصاب میخواد، وقتی خواننده(×) میگه: “قلب” “شانه” “اشک” “رویا” “عشق” و یا هر واژه دستمالی شده دیگهای و حتی فارغ از تکرار شدنشون توی ترانههای این هزاره و هزارههای قبل، باید تصورشون کنی! باید بهشون فک کنی! و آخرش حس میکنی هیچوقت نمیتونی این کلمهها رو داشته باشی!
ترجیح میدم به ترانههای عاشقانه زبونهای دیگه گوش کنم، ترجیح میدم به پریسلی گوش کنم یا به جو داسین و یا هر خواننده دیگهی که به زبون حال من صحبت نکنه!
حداقل مزیت گوش دادن موسیقی به زبانهای دیگه اینه که باعث میشه غرق بشی، بگذری از واژهها و تمثیلها، فک نکنی که خواننده اینجا داره از سگش میگه یا معشوقهش یا داره دانوب و موجهاش رو توصیف میکنه! میتونی سرت رو بذاری رو بالش و آروم باشی!
همینجا اعتراف میکنم که دیگه عشق رو، لذت رو، دوست رو، دوست ندارم!(در واقع اینجوری دوست ندارم) دوست ندارم اینجوری قایمکی عاشق بشم، قایمکی صبحت کنم، شرم کنم، احساس گناه کنم! احساس نزدیکی بکنم با بهترینها و دستنیافتنیترین ایدهآلهام در حالی که جسماً از مقدسترین و عزیزترین چیزای زندگیام دورم.
راستش رو بخوای هر چقد از ارزش روح و روان و مقدسات بگی، هر چقد حظ کنی از یه شعر یا موسیقی یا فیلم یا کتاب یا گفته و … هیچکدوم از اینا به اندازه یه حظ فیزیکی لذت بهت نمیده! البته وقتی قایمکی نباشه!
(×) نگفتم آوازهخوان یا هنرمند، چون این روزها صداها و آواهایی که میشنویم وجود یه آرتیست به معنای واقعیش رو تداعی نمیکنه!
پینوشت:
0.1 یه فیلمی ایرانی هست که جدیداً به شبکه نمایش خانگی (همون کلوپهای فیلم خودمون) اضافه شده که اکران مناسبی نداشته و فیلم اول کارگردانشهستش، اسم فیلم “در میان ابرها” به کارگردانی “سيد روحالله حجازی” که دیدنی هستش!
0.2 شنیدن آلبوم و خوندن کتاب جدید شمس لنگرودی، شاعر نامآشنای ایرانی رو که با فرمت (pdf-mp3) و مجانی عرضه شده رو توصیه میکنم، البته اگه جزو کسایی بوده باشین که بعد از کودتای فاشیستا به خیابون اومده باشید که مطمئناً بهتون مزه خواهد داد! دريافت کتاب “22 مرثیه در تیرماه” !
3 comments یکشنبه,30/آگوست/2009
حرفهاي ناگفته بسيارو، وقت ما اندك و هوا هم كه باراني است!
0.1
دوستی هفتهای پیش این sms رو فرستاده:
“یه زمانی میگفتن جنوبیها با غیرتترینن، پسرامون رو از پا آویزون میکنن و به دخترامون تجاوز میکنن اونوقت صداتون در نمیاد، غیرت فقط واسه جلو صدام بود؟”
مونده ام چی جواب بدم، از اون وقت تا حالا وقتی به inbox گوشیم میرم و این sms میاد جلو چشم، غم میگیرتم، این sms رو به این زودی از توی گوشیام پاک نمیکنم تا یه زمانی یه جوابی واسهاش پیدا کنم!
من سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری رفتم تهران، توی میدون انقلاب، روبروی پارک دانشجو، رفتم شعار دادم، خواستم که بسیجی بره گم بشه، گفتم که دانشجوی زندانی آزاد باید گردد، خواستم که دروغگو شرم کنه، من توی جمع شادی کردم از دیدن این همه همزبون، هم کلام، من اونجا دستم رو به نشون پیروزی بالا بردم، من رایام رو تو صندوق مهرآباد انداختم،به موسوی رای دادم، از مهرآباد اومدم اهواز، شب رسیدم خونه، گرفتم خوابیدم، صبح نتایج اعلام شد، فردا بعد از ظهرش توی میدون شهدا اهواز از ساعت 5 بعد از ظهر تا 9 شب سگ چرخ زدم، هو کردم، فحش دادم، خواستم که بسیجی بره گم شه، گفتم: “شرمت باد!”، موتوری افتاد دنبالم، یه دختر جوونی منو تو داروخونه راه داد و من اونجا پناه گرفتم، چند دقیقه از پشت شیشه بیرون رو نگاه کردم، مردم توی پیاده رو وایساده بودن و شعار میدادن، کسی نمیخواست توی اعتراضات فیزیکی برخورد کنه، کسی نمیتونست با نیروی ضدشورش فیزیکی برخورد کنه، توی داروخونه یه زنی سعی داشت دختربچهاش رو آروم کنه، یهو خودش شروع کرد به گریه کردن، من بازم زدم بیرون و این بار باتوم رو خوردم، کتفم درد گرفت ولی بازم به روی خودم نیاوردم، فرداش دوباره رفتم خیابون و همینطور فرداهای بعدش، دو ماه گذشت، یه روز یه آقایی که نوشتههاش رو توی وبلاگش چند سالی میشد که میخوندم گفت: “تقلب” اسم رمز “شورش” بود! من این آقا رو قبول داشتم، حرفای این آقا من رو سرخورده کرد، باهاش موافق نبودم، من اغتشاشگر نبودم، من نمیخواستم انقلاب مخملی کنم، من فقط داشتم دادخواهی میکردم تو خیابون، فک نکنم بخوام خودم رو توجیح کنم، من نیازی به توجیح کردن خودم و شرایط ندارم، کاری که من کردم شورش نبود؛ من اعتراض داشتم، من اعتراض دارم، من حرف داشتم، من حرف دارم، کسی نخواست حرف من رو بشنوه، ساکت شدم! با این حال بازم فک نکنم که این جواب رفیقمون باشه!
0.2
چاق شدم، فک کردم بخوام وزن کم کنم باید بدوم، کمتر بخورم، ورزش کنم، روزی چند ساعت وقت صرف این کارهای ضدارزشی و بیناموسی کنم(بدنسازی و …) .
پیش خودم گفتم چه کاریه پسر خوب، برو بیرون یه تیشرت و شلوار جدید که یه سایز گَل و گشادتر باشه بخر، هم نو نوار کردی هم تا دلت میخواد میتونی بخوری، لم بدی و گشاد بازی دربیاری بدون اینکه حتی یه ذره به خودت ریاضت داده باشی.
همینکار رو کردم!
03
این روزها بیشتر از قبل آلبومهای الویس پریسلی رو گوش میدم، بخصوص آلبوم “20 آهنگ عاشقانه” اش رو، از اون آهنگهایی هستن که وقتی ساعت حدود ۱ نیمه شب بشه و حس کنی هنوز خوابت نمیآد و فک کنی که هنوز هم تنهایی و همون قصه همیشگی(…) آرومت میکنن.
0.4
می بخشید که این وبلاگ مرتب بروز نمیشه، دارم میرم روی دامنه شخصی، واسه اونجا کم و بیش دارم مطلب مینویسم، تا حالا سه تا موزیسین معرفی کردهام و لینک دانلود تمامی آلبومهاشون رو آماده کردم، چند تا پلاگین واسه وردپرس هم میخوام ترجمه کنم، کمی هم در مورد فیلم و کتاب مینویسم تا اونجا شروع خوبی داشته باشم با این حال حس میکنم هنوز کمی زمان لازم دارم، دندان روی جگر بگذارید لطفاً!
2 comments یکشنبه,16/آگوست/2009