Archive for سپتامبر, 2009

عشق رنج است!

نويسنده وبلاگ در اينجا از لحظات شكست عشقي‌اش ميگويد….

Continue Reading Add comment شنبه,26/سپتامبر/2009

اعتراضات هم مسخره است…

0.1
طرف با مثلاً نام كاربري شلغم بيكار يا ميمون دانا مياد تو فيس بوك يا توئيتر و ميگه بيايد روز قدس يا عاشورا يا هر روز ميمون يا ناميمون ديگه‌يي رو تغيير نام بديم به قيام يا خيام يا سيام يا هر نام ديگه‌ي! ظاهراً مشكل اين ملت معترض بيشتر با اسم‌هاست تا رويه‌ها! جماعت ميان و اينقد از بركنار شدن مشايي و علي‌آبادي نام‌ها خوشحالي ميكنن كه يادشون ميره اينا با سيستمي مشكل دارن كه افراد بي‌كفايتي در رأس امور مرتباً دارن مشايي‌ها و علي‌آبادي‌ها رو انتخاب ميكنن!
0.2
اين روزها همش تو فيس بوك پيام مياد كه به گروه تنفر از شلغم بدبو يا لبوي خراسان يا به گروه معترضين جردن به بالا يا شهرك به پائين بپيوندم! باباجان من اعتراض دارم به همين جوگيرشدن ها و معترض شدن هم مسلك‌ها! قبل از اينكه هوس كنيم با يه سيستمي كه ابايي نداره از خشونت و خونريزي دربيفتيم بهتره حداقل آداب جنگيدن دموكراتيك رو ياد بگيريم! بيايم ياد بگيريم كه از الفاظي استفاده كنيم كه يه كره خر يا الاغ يه كره الاغي كه مخالف ماست درنياد به شعارها و اسم گروه‌ها و نماد‌هامون بخنده و بخاطرشون نفس روحيه انتقاد و عدل خواهي‌مون رو زير سوال ببره!
0.3
مسخره است! ما باتوم‌ش رو خورديم، حالا زينال پزش رو به زينو ميده! لطفاً حداقل اونقد مرد باشيم كه وقتي يكي مث ابطحي يا عطريانفر يا حجاريان با اون تن و زبون لال كه داغونن و بقول ما جنوبي‌ها چول چولن اومدن بيرون و بعداً كه قصه اعتراض ما رو شنفتن نخندن به ريشمون و نخندن به ريشمون كه واقعاً اوضاع خوديا هم دست كمي از كودتاچي‌ها نداره و منزجر كننده اس، اي كاش واقعاً قبل از اعتراض كردنمون حداقل دو كلاس ميذاشتن واسه‌مون تا ياد ميگرفتيم خواسته‌هامون رو روشن و شفاف و بدون كم و كاست مطرح ميكرديم!
0.4
ما با اونايي كه خودشون رو روبرومون قرار دادن فرق داريم، نترسيم (البت همه از باتوم و كتك‌خوردن ميترسن!) ولي حالا كه قراره رو حرفمون واستيم بيايم و مث مرد واستيم و بهونه دست كسي نديم، در ضمن اينقد سريع رنگ نبازيم! ممكنه؟

2 comments دوشنبه,21/سپتامبر/2009

وقتي وبلاگ‌نويس نسبتاً محترم 22 ساله ميشود!

اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك شه! قديما واسه رفع اين مشكل هميشه تو كوله پوشتي‌ام سه چهار تا دفترچه يادداشت تو رنگ‌ها و سايزهاي مختلف داشتم ولي خُب خيلي وقته كه يادم ميره كوله پشتي‌ام رو همراه خودم همه جا ببرم، قديما همه مسخره‌م ميكردن كه خل و چل بازي درمياري و همه چي رو تو دفترچه يادداشت مينويسي! حالا همه دارن مث قديماي خودم خل و چل بازي درميارن و هي ميگن خُب بنويس تا يادت نره! منم كه ميشناسين! هميشه ميخندم و ميگم ….
اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك بشه!
حالا اگه تو الان بخواي بگي اين پاراگراف دومي رو قبلاً تو همين پست تكرار كردم باعث ميشي كه حواسم پرت بشه و همه چي از ذهنم پاك بشه واسه همين تصميم دارم كه كامنت‌هاي اين پستم رو ببندم تا نپري وسط حرفام! (حالا چك كن ببين كامنت بازه يا بسته‌س، ناسلامتي من الكي الكي يعني همه چي رو فراموش كردم!)
داشتم ميگفتم كه قبلاً يه دفترچه (شايدم چند تا دفترچه) تو سايزهاي مختلف و رنگ‌هاي مختلف داشتم كه همه چي رو توشون مينوشتم ولي خُب نميدونم چرا الان اين دفترچه‌ها رو همرام ندارم…
گمونم منم به درد نن‌جونم دچار شدم و آلزايمر قرار پدرم رو دربياره، راستي گفتم پدر! حواست هس كه يه سال شده كه بي‌پدر شدم (در اينجا بي‌پدر فحش نيست) راستي يه موضوع ديگه، من توي سي و يك شهريورماه بيست و دو ساله ميشم! الكي الكي دارم بزرگ ميشم (اينجا مقصود نويسنده وبلاگ اين است كه راس راستكي بزرگ نميشود!) ولي خُب من ميخوام برگردم به كودكي! پس ديگه فك نمي‌كنم كه دفترچه يادداشت‌ام رو كجا گذاشتم و دوس دارم فك كنم به اون زمونا كه بابام قصه شيرعلي‌مردون رو واسم گفت و من گريه كردم و بعدش بر اثر يه تصميم آني نيت كردم كه بزرگ شم و برم به جنگ آدم بدا ولي خُب ديگه يادم نمياد كه اون بچگي‌ا چطور قرار گذاشته بودم كه بزرگ شم و دوس ندارم فك كنم كه اين آخوند پفكي‌ها كه تو عمرشون دست به سياه و سفيد نزدن و معلوم نيست از تخم و تركه كي هستن اومدن و باعث شدن كه من تو اوايل 22 سال زجر و بدبياري زندگي در ايران دوست دارم همه چي رو فراموش كنم و فراموش كنم كه مي‌بايست به شخصيت و موقعيت همگان احترام بگذارم و همه را راضي نگه دارم تا ثابت كنم كه جوان بظاهر 22 ساله فرهيخته هستم و دموكرات هستم و ليبرال دموكرات هستم و تن آدمي شريف است ارواح آدم ننه آدميت! و …. فراموش كن!

[ نويسنده اين وبلاگ حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد كه هي زرت و زرت يا فرت و فرت سرخط ماجرا را فراموش ميكند ولي خُب وقتي سرعت 12 كيلوبايت در ثانيه باشد و جي‌ميل و فيس‌بوك و فرندفيد و ديگر علاقه‌منديهايش در دسترس نباشد دوست دارد خل و چل بازي دربياورد و همه چيز را فراموش كند ]

3 comments شنبه,19/سپتامبر/2009


بدانيد و آگاه باشيد كه :

rss in feedburner

اين وبلاگ، وبلاگ جديد مرتضي بهمني است. سابقاً در دامنه شخصي پيكسل پست مينوشت. براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد مرتضي بهمني لطفاً برگه " درباره من " را مشاهده بفرمائيد .

كاغذ پاره‌ها

RSS Linkdump

دسته بندي موضوعي مطالب

روزي روزگاري …

اعضاي قبيله من

حمايت ميكنم از ...