وقتي وبلاگ‌نويس نسبتاً محترم 22 ساله ميشود!

شنبه,19/سپتامبر/2009

اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك شه! قديما واسه رفع اين مشكل هميشه تو كوله پوشتي‌ام سه چهار تا دفترچه يادداشت تو رنگ‌ها و سايزهاي مختلف داشتم ولي خُب خيلي وقته كه يادم ميره كوله پشتي‌ام رو همراه خودم همه جا ببرم، قديما همه مسخره‌م ميكردن كه خل و چل بازي درمياري و همه چي رو تو دفترچه يادداشت مينويسي! حالا همه دارن مث قديماي خودم خل و چل بازي درميارن و هي ميگن خُب بنويس تا يادت نره! منم كه ميشناسين! هميشه ميخندم و ميگم ….
اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك بشه!
حالا اگه تو الان بخواي بگي اين پاراگراف دومي رو قبلاً تو همين پست تكرار كردم باعث ميشي كه حواسم پرت بشه و همه چي از ذهنم پاك بشه واسه همين تصميم دارم كه كامنت‌هاي اين پستم رو ببندم تا نپري وسط حرفام! (حالا چك كن ببين كامنت بازه يا بسته‌س، ناسلامتي من الكي الكي يعني همه چي رو فراموش كردم!)
داشتم ميگفتم كه قبلاً يه دفترچه (شايدم چند تا دفترچه) تو سايزهاي مختلف و رنگ‌هاي مختلف داشتم كه همه چي رو توشون مينوشتم ولي خُب نميدونم چرا الان اين دفترچه‌ها رو همرام ندارم…
گمونم منم به درد نن‌جونم دچار شدم و آلزايمر قرار پدرم رو دربياره، راستي گفتم پدر! حواست هس كه يه سال شده كه بي‌پدر شدم (در اينجا بي‌پدر فحش نيست) راستي يه موضوع ديگه، من توي سي و يك شهريورماه بيست و دو ساله ميشم! الكي الكي دارم بزرگ ميشم (اينجا مقصود نويسنده وبلاگ اين است كه راس راستكي بزرگ نميشود!) ولي خُب من ميخوام برگردم به كودكي! پس ديگه فك نمي‌كنم كه دفترچه يادداشت‌ام رو كجا گذاشتم و دوس دارم فك كنم به اون زمونا كه بابام قصه شيرعلي‌مردون رو واسم گفت و من گريه كردم و بعدش بر اثر يه تصميم آني نيت كردم كه بزرگ شم و برم به جنگ آدم بدا ولي خُب ديگه يادم نمياد كه اون بچگي‌ا چطور قرار گذاشته بودم كه بزرگ شم و دوس ندارم فك كنم كه اين آخوند پفكي‌ها كه تو عمرشون دست به سياه و سفيد نزدن و معلوم نيست از تخم و تركه كي هستن اومدن و باعث شدن كه من تو اوايل 22 سال زجر و بدبياري زندگي در ايران دوست دارم همه چي رو فراموش كنم و فراموش كنم كه مي‌بايست به شخصيت و موقعيت همگان احترام بگذارم و همه را راضي نگه دارم تا ثابت كنم كه جوان بظاهر 22 ساله فرهيخته هستم و دموكرات هستم و ليبرال دموكرات هستم و تن آدمي شريف است ارواح آدم ننه آدميت! و …. فراموش كن!

[ نويسنده اين وبلاگ حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد كه هي زرت و زرت يا فرت و فرت سرخط ماجرا را فراموش ميكند ولي خُب وقتي سرعت 12 كيلوبايت در ثانيه باشد و جي‌ميل و فيس‌بوك و فرندفيد و ديگر علاقه‌منديهايش در دسترس نباشد دوست دارد خل و چل بازي دربياورد و همه چيز را فراموش كند ]

Entry Filed under: daily note, diplomacy. برچسب‌ها: , , , , , , , , , , .

3 Comments Add your own

  • 1. ITLine  |  شنبه,19/سپتامبر/2009 at 12:02 ب.ظ

    تبریک میگم مرتضی جان ایشالله بیای دور هم شیرینیتو بخوریم :دی

    پاسخ
  • 2. محمد کشوری  |  شنبه,19/سپتامبر/2009 at 6:02 ب.ظ

    خدا پدرتو بیامرزه مرتضی جان ایشالا هم که آلزایمر نگرفتی/ ایشالا هم تا دقیقه آخر مونده به تولدت همه چی درست میشه
    مبارک باشه آقا

    پاسخ
    • 3. مرتضي بهمني  |  دوشنبه,21/سپتامبر/2009 at 5:58 ق.ظ

      @ محمد كشوري و ITline:
      ممنونم محمد و حسن جان، سپاس والا مقامان!

      پاسخ

Leave a Comment

Required

Required, hidden

Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Trackback this post  |  Subscribe to the comments via RSS Feed


بدانيد و آگاه باشيد كه :

rss in feedburner

در اين وبلاگ شما نوشته‌هاي من،مرتضي بهمني، را در مورد مسائل مختلف حاكم بر فضاي ذهني من و ديدگاه من را نسبت به جامعه مجازي و واقعي كشور ايران را مي‌خوانيد و مي‌بينيد، براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد من لطفاً برگه‌ " درباره من " و براي شناخت منش من برگه "مرام‌نامه مجازي" وبلاگ رامشاهده بفرمائيد .

كاغذ پاره‌ها

توئيت‌هاي من

تاريك‌خانه من

rain in water

Desert landscape : منظره بياباني

stray dogs : سگ ولگرد

Rhythm of stray dogs : ريتم سگ ولگرد

More Photos

دسته بندي موضوعي مطالب

روزي روزگاري …

اعضاي قبيله من

حمايت ميكنم از ...