Archive for اکتبر, 2009
پندارها 9
[یکشنبه/ 4 مرداد 1388 خورشیدی]
من میخوام اون برگرده! چیکار باید بکنم؟
Add comment جمعه,30/اکتبر/2009
پندارها 8
[شنبه/ 3 مرداد 1388 خورشیدی]
“من توی زندگیم اشتباهات زیادی کردم، من همه اشتباهاتم رو میپذیرم و امیدوارم تو بتونی منو بخاطر اشتباهاتم ببخشی!”
البته وقتی کسی متن بالا رو بگه به این معنی نیست که بخواد از اشتباهاتش دست برداره و تبدیل به یه آدم درستکار، خستهکننده و عوضی بشه، تنها دوست داره که همه بدونن به یه خودآگاهی نسبی از خریتهاش رسیده!
پ.ن : دیشب 7-8 تا لیوان چای خوردم، صبح که بیدار شدم جگرم داشت میسوخت، گمونم اینم یکی از خریتهای من باشه!
Add comment چهارشنبه,28/اکتبر/2009
پندارها 7
[جمعه/ 2 مرداد 1388 خورشیدی]
دستی به موهایم میکشم، عینکم را روی بینیام که دیگه واقعاً بهش میشه دماغ گفت جابجا میکنم، وُرد را باز میکنم تا در مورد یک مطلب مهم بنویسم، همه چیز برای نوشتن خلاق فراهمِ، ناگهان برق قطع میشه، کامپیوتر خاموش میشه، اتاق در تاریکی فرو میره، خلاقیت، آه خلاقیت مجال بروز پیدا نمیکنه!
1 comment دوشنبه,26/اکتبر/2009
پندارها 6
[پنجشنبه/ 1 مرداد 1388 خورشیدی]
اشتباه میکرد! خودش رو دست نیافتنی نشون میداد و حالا خیلی وقته برام دست نیافتنی شده!
Add comment شنبه,24/اکتبر/2009
پندارها 5
[چهارشنبه/ 31 تیر 1388 خورشیدی]
من همیشه با رخدادها سعی کردم منطقی برخورد کنم، گمونم به همین خاطر همیشه ضرر ميكنم.
Add comment پنجشنبه,22/اکتبر/2009
پندارها 4
[سهشنبه/ 30 تیر 1388 خورشیدی]
دیشب خوابش رو دیدم! از خواب پریدم و متوجه شدم که توی خواب داشتم گریه میکردم. دوس ندارم در این مورد بیشتر توضیح بدم!
Add comment سه شنبه,20/اکتبر/2009
پندارها 3
[جمعه/ 26 تیر 1388 خورشیدی]
تمامی تصاویر و آلبومها رو که نگاه میکنم، میبینم که همیشه خوش بودیم و لبخند میزدیم، اما حالا! خیلی متأسفم که دیگه توي عكسا نميخنديم!
يادداشت:
نوشتههاي تقويم شخصيام رو دارم منتشر ميكنم، مگه چي من از رفسنجاني و رضايي و ناطقنوري كمتره؟ البت بجز پول و قدرت و خر و برو و بيا و ….
Add comment یکشنبه,18/اکتبر/2009
خوشحالي و آزادي!
” نميدونم شاد نيستم چون آزاد نيستم و يا آزاد نيستم چون شاد نيستم. “
[از نفس افتاده - 1960]
1 comment شنبه,10/اکتبر/2009