Posts filed under 'book'

تعطيله آقاجان! تعطيله!

اينجا تعطيليه!
فعلاً نه حس نوشتن دارم، نه حس وصيت نامه نوشتن، نه وقت ميكنم از وردپرس و متن باز بنويسم و نه وقت ميكنم چرند و پرند ادبي و سياسي و فرهنگي و هنري(خصوصاً سينمايي) و هر چيز ديگه اي بنويسم. با خودم خيلي وقته كه خلوت كردم و دارم حال ميكنم.
از قديم گفتن رنج بشر از دونستنه! و من به اين حرف ايمان آوردم! ديگه روزنامه نمي خوانم و توي سايت‌هاي سياسيون و خبرگذاري و فعالان حقوق بشر نمي چرخم و در نتيجه هيچ احساس ناراحتي از اوضاع جامعه پيرامونم ندارم، در واقع چشمام رو بستم و هيچ علاقه‌اي به دونستن و بحث كردن ندارم و قيد ترسو شمرده شدن هم زدم.
فعلاً فقط مي بينم و ديده‌هام رو منتقل ميكنم، خواستي ببيني از اينجا ببين و اگر خواستي زماني بفهمي كه برگشتم پيگير اين فيد باش!
….
خلاص شدم!

1 comment شنبه,3/ژانویه/2009

جنگ

Hitler

اگر ما به گذشته برگرديم، اگر مرداي آلماني به گذشته برگردن، اگر مرداي بريتانيايي برگردن و اگر ژاپني‌ها و فرانسوي‌ها و تمام مرداي ديگه برگردن، يعني با تمام گفته‌ها، نوشته‌ها، نقاشي‌ها، فيلم‌ها، سوسك‌ها، سنگرهاي تك نفره و خونه‌مون به گذشته برگرديم، نسل‌هاي بعدي هميشه محكوم‌اند كه گرفتار هيتلراي آينده بشن. اين‌جوري هيچ‌وقت پسرا از جنگ متنفر نمي‌شن و عكساي سربازا رو توي كتاباي تاريخ نشون نمي‌دن و به اونا نمي‌خندن. اگر پسراي آلماني ياد گرفته‌ بودن كه از خشونت متنفر باشن، هيتلر مجبور بود بره براي خودش ژاكتشو ببافه!

[ كتاب يادداشت‌هاي شخصي يك سرباز / جي دي سلينجر / ترجمه از علي شيعه علي ]

3 comments سه شنبه,11/مارس/2008

برای ثبت در تاریخ …

چند روزي وبلاگ‌نويسي رو رها كردم و در عوض‌اش نشستم توي سه روز كلي فيلم و موسيقي و كتاب خوندم و ديدم و شنيدم . فهرست زير يك فهرست جمع و جور ولي ناقص از فعاليت‌هاي اين چند روز منه ، هر چند ؛ چند تايي افزونه براي وردپرس هم فارسي كردم و كلي شعر و صدا هم از خودم ضبط كردم كه اگه خدا بخواد اولين پادكست رو منتشر كنم!

[موضوعاتی که به تازگی در موردشان فکر کردم]
01 سیاه‌پوستان ساکن آمریکا ، کسانی که نه خودشان و نه پدرانشان هیچوقت در آفریقا نبوده‌اند وقتی خبری از جنگ در قاره آفریقا میشنوند و یا می‌بینند یا می‌خوانند آیا ناراحت میشوند؟ آیا احساس تعلقی به آفریقا دارند؟
02 بررسی و تفکر در فلسفه شرق و ذن (نیاز به هوای تازه‌ای داشتم، در ضمن فلسفه غرب هم دیگه شورش رو درآورد؛ همشون همدیگه رو نفی میکنن از بس خودخواه‌ن!)
03 این گفته وودی آلن : “اینقدر به خود ارضائی گیر ندین! همبستر شدن با کسی هستش که دوستش دارم!”(اینطوری هم میشه به این موضوع نگاه کرد ، ممنونم وودی!)
04 چرا صدای چرخش کره زمین رو نمی‌شنویم در حالی که بشر صدای حرکت یک ملحفه رو توی هوا یا افتادن یک برگ روی زمین رو میشنوه؟ (عجیب نیست؟در ضمن یادم نمیاد این موضوع رو کجا خوندم!)

[موسیقی‌هایی که به تازگی گوش داده‌ام]
01 آلبوم Songs from a room اثر لئونارد کوهن در سبک Folk (شاهکار)
02 موسیقی فیلم Arizona Dream اثر گورن برئگویک در سبک REGGAE (بی‌نظیره، بعضی جاها خصوصاً توی رگی کولیان خیلی خیلی به موسیقی ایرانی نزدیک میشه!)
03 آلبوم Possession اثر لیلی افشار (جالب توجه هستش! نواختن آثار کلاسیک موسیقی با گیتار)
04 مجموعه دکلمه اشعار سهراب سپهری با نام “ابیات تنهایی” با صدای شاعر و شخصیت محبوبم “احمدرضا احمدی”

جك نيكلسون در پرتره‌اي از واتسون

[کتاب‌هایی که به تازگی مطالعه کردم]
01 “هایکو ، شعر ژاپنی از آغاز تا امروز” برگردان احمد شاملو – ع.پاشایی (برای بار دوم بعد از یکسال خواندمش ؛ از بخش ئونی تسورا بیشترین لذت رو بردم!)
02 “یادداشت‌های شخصی یک سرباز” نوشته سلینجر با ترجمه علی شیعه علی (خواندنش خالی از لطف نبود)
03 “یک گفتگو” ناصر حریری با نجف دریابندی (بعد از خوندن گفتگوی ناصر حریری با احمد شاملو و چندین کتاب در مورد گلستان رفتم سراغ نجف دریابندی؛ کتاب دیگه‌ای توی این مایه‌ها سراغ ندارین؟)
04 “ترس و لرز” سورن کیرکگور با ترجمه عبدالکریم رشیدیان (کتاب رو دو سالی میشد که خریده بودم! چند روز پیش دلم هوس “هامون” کرد ، یادم اومد که کتاب رو نخوندم!)

[فیلم‌هایی که به تازگی مشاهده کردم]
01 “سریال 24″ فصل اول (از یک سریال چه انتظاری دارین؟ احمقانه، ساده‌انگارنه، هیجان بی‌خود)
02 “پرسپولیس” به کارگردانی مرجان ساتراپی (تماماً بر اساس مستندات تاریخی و بدون اغراق و سیاه‌نمایی، شاهکار)
03 فیلم مستند آموزشی “راز” (واقعاً؟ این یک رازه؟ میدونستمش ولی به کسی نمیگم که این همون رازه! مطمئن باش!)
04 فیلم “همه چیز در مورد مادرم” ساخته پدرو آلمودوار (قابل ستایش ولی نه چندان بزرگ! آلمودوار سازنده آثار جمع و جور ولی زیباست)
05 “لباس حاضری” ساخته رابرت آلتمن (صریح و تاثیرگذار، پایان شاهکاری داره که بلند شدم و براش دست زدم!)
06 “حرفه : خبرنگار” ساخته میکلانجلو آنتونیونی (دیدنی و قابل تامل، هر چند پایانش پیچیده کرد فیلم رو! همیشه حس میکنم یک چیزی توی رابطه اروپایی‌ها تعریف نمیشه و یک حلقه‌ی داستان کمه)
07 “Stolen Kisses” ساخته فرانسوا تروفوا (شدیداً لذت بردم ، حس و حال عالی‌ی توی فیلم در جریانه!)
08 “رقصنده در تاریکی” ساخته لارنس ون تریه (انسانی و حکایتی زیبا از زشتی‌های زندگی؛ دوبار فیلم رو متوقف کردم تا تونستم تماشاش کنم از بس تلخ بود)

7 comments دوشنبه,18/فوریه/2008

مورچه‌ی از تنهایی به خود پیچید!

hossien panahi

خیلی متن نوشتم و پاک کردم و از نو نوشتم ، یک جورایی حس میکنم گزافه گویی هستش!
در مورد حسین پناهی میشه خیلی حرف زد ، میشه فقط بیوگرافی‌اش رو گفت ، میشه روی دلیل رها کردن تحصیلات حوزه و لباس مذهبی‌اش خیلی داستان‌گویی کرد و روش بحث کرد و میشه کلی گفت و گفت و گفت تا آدمیِ جذبش بشه تا اونجایی که نشنیده و نخونده گرفتار اسم‌اش شد، مثل خیلی‌هایی که کارهای سهراب و فروغ و شاملو و سایه و احمدرضا احمدی و اخوان ثالث و حتی حافظ و خیام و مولانا و … رو نخوندن و نشنیدن و ندیدن ولی همین که سلام کنی باهاشون و بحث رو شروع میکنن و چند ساعت برات شر و ور میگن و نوشته های منتقدین ادبی رو از حفظ میگن ! ولی برای اینکه حسین پناهی رو بشناسین فقط کافیه همین دو تا دکلمه‌اش رو گوش کنین، معلومه چون ریگ ، مجهوله چون راز ، معلوم دل‌ه و مجهول چشم. صداش رو از پائین بگیرین و اگه خوشتون اومد توی بخش کامنت‌ها بگید تا لیست کتاب‌های شعر و داستان و کاست‌هاش رو براتون بذارم :
1. همه چیز از یاد آدم میره …
2. چشم منو انجیر

4 comments سه شنبه,12/فوریه/2008

شازده كوچولو خاطره‌اش بازم برگشته!

شما سر سوزنی به گل من نمی مونین و هنوز هیچی نیستین!
نه کسی شما رو اهلی کرده نه شما کسی رو! درست همونجوری هستین که روباه من بود ، روباهی بود مثل صد هزارتا روباه دیگه ! اون رو دوست خودم کردم و الان توی همه عالم تکه!
شما خوشگلین اما خالی هستین ، براتون نمیشه مُرد . گفتگو نداره که گل من هم فلان رهگذر گلی رو می بینه مثل شما ، اما اون به تنهایی به همه شما سَره! چون فقط اونه که آبش دادم ، چون فقط اونه که زیر حبابش گذاشتم ، چون فقط اونه که با تجیر براش حفاظ درست کردم ، چون فقط اونه که جونوراش رو کشتم جز دو سه تایی که شب پره بشن ! چون فقط اونه که پای گله گذاری‌ها و خودنمایی‌ها و حتی گاهی بغ کردن و هیچی نگفتن‌هاش نشستم ! چون که اون گل منه !

the little prince

[اين بخش از داستان را آنلاين گوش كنيد]
[كل داستان را از اينجا بخوانيد و گوش كنيد]

پي‌نوشت‌ها :
1. اين نوشته براي هيچ يك از بانوان اين مرزوبوم منتشر نشده است ، گفتم كه سوء تعبير نشود!
2. به نظرم شازده كوچولو يكي از بزرگترين نشانه‌هاي وجود خدا بر روي زمين است!
3. بهزاد فراهاني را بخاطر صدايش در برگردان صوتي احمد شاملو بسيار بسيار دوست دارم.
4. كتابخوني‌ام دوباره روي غلتك افتاد ، چهار كتاب خوب را در طي سه روز خواندم!

4 comments سه شنبه,5/فوریه/2008

روایتی از حضور بونوئل در ایران

 

یک داستان مطبوع

کارمن کوچولو دختر خیلی سر به راهی بود. معصومیت کارمنچیتا شهره خاص و عام بود.مادرش شب و روز از او مراقبت میکرد و با هوشیاری خود دیواری در جلو دخترش در برابر دام های دنیوی کشیده بود. کارمنچیتا که دوازده ساله شده بود مادرش هم به شدت نگران شد و با خودش فکر کرد : “روزی که دخترم برای اولین بار عادت ماهیانه شود ، با معصومیت طلایی اش خداحافظی خواهد کرد ” مادر برای حل این مشکل راهی یافت وقتی متوجه اولین رنگ پریدگی کارمنچیتا شد ، مثل دیوانه ها به خیابان دوید و با دسته بزرگی گل سرخ بازگشت . ” بیا دخترم ، این ها رو بگیر ؛ حالا تو داری یک زن میشوی . ” و کارمنچیتا ، شادمان و فریفته‌ی آن گل‌های سرخ زیبا ، فراموش کرد که عادت ماهیانه بشود . هر ماه ، دوازده بار در سال و برای سالهای متمادی ، کارمنچیتا با همین روش خر میشد و از آن حقیقت مشمئزکننده در امان میماند .

به محض این که سایه های پیش از سیزدهم هر ماه زیر چشمانش ظاهر میشدند ، مادرش هم گلهای سرخ را در دستان او میگذاشت .

کارمنچیتا چهل ساله شد . مادرش که حالا دیگر خیلی پیر شده بود ، هنوز او را کارمنچیتا صدا میزد ؛ اگر چه دیگران همه به او دوناکارملا میگفتند . آن سال ، ماهی آمد که دیگر سایه زیر چشمان کارمنچیتا ظاهر نشدند ، بنابراین مادر به او یک دسته گل سفید داد . ” بیا دخترم ، حالا که تو از زن بودن دست کشیدهای ، این آخرین دسته گلی است که به تو تقدیم میکنم . ” کارمنچیتا برآشفت ” اما مامان من تا حالا هیچوقت نمی دانستم که یک زن هستم . ” و مادرش پاسخ داد ” دیگر بدتر ، دخترم . ” همان دسته گل سفیدی را وقتی که دیگر پژمرده ، بی‌گلبرگ،خشکیده و از هم پاشیده شده بود ، روی تابوت کارمنچیتا نهادند .

یک داستان نامطبوع

سن بحرانی مری کوچولو هم که فرا رسید ، مادرش میخواست همان کاری را بکند که مادر کارمچیتا کوچولو کرده بود ، بنابراین وقتی دید رنگ مری زرد شده و زیر چشمانش سایه افتاده است ، یک دسته گل سرخ به او داد . اما مری کویتا از کارمنچیتا خیلی بی‌حیاتر بود ، دسته گل را گرفت ، پنجره را باز کرد ، گل ها را بیرون انداخت و عادت ماهیانه شد

از اسپانیایی ، نوشته شده به سال1927

داستانی که در بالا خواندید یکی از داستانهایی است که توسط ” لوئیس بونوئل “ اسپانیایی الاصل نوشته است علاقه‌مندان به سینما و مکتب سوررئالیسم مطمئناً از اهمیت و تاثیرگذاری فیلمها و آثار ” لوئیس بونوئل “ در تاریخ سینما و هنر آگاه هستند ، همانگونه که ” سالوادور دالی ” مهمترین بنیانگذار مکتب سورئالیسم در هنر نقاشی است ” لوئیس بونوئل “ هم مهمترین بینانگذار مکتب سوررئالیسم در هنر سینماست .

این دو با همکاری یکدیگر اقدام به ساخت یکی از ماندگارترین آثار سینمایی جهان پرداخته اند که بی شک مشهورترین اثر سورئالیستی تاریخ سینما نیز می باشد ، نام این اثر ” سگ آندلسی “ میباشد . برای خواندن فیلمنامه و همچنین مشاهده فیلم ” سگ آندلسی ” از لینک های زیر استفاده کنید :

[ + ] مشاهده فیلم کوتاه ” سگ آندلسی “

[ + ] فیلمنامه “سگ آندلسی” به فارسی با برگردان “محمد ارژنگ”

و اما در مورد داستان بالا می بایست عرض کنم که این داستان یکی از 28 داستان و شعری است که به صورت یک مجموعه گردآوری شده اند و در کتابی به بعنوان ” بونوئلی ها “ توسط خانم ” شیوا مقانلو “ به فارسی برگردانی شده است و توسط انتشاراتی ” نشر چشمه “ منتشر و در دسترس عموم علاقه‌مندان قرار گرفته است . این کتاب [ به خصوص داستان کوتاهی که در بالا آمده است ] یکی از بهترین کتابهایی است که در طول چند سال گذشته خوانده‌ام و همیشه احساس خوبی نسبت به‌آن داشته ام ! خواندن این کتاب را به شما توصیه میکنم ! نکته دیگر را برای هموطنانی مینویسم که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند شما می توانید این کتاب را با این عنوان از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنید :

[ + ] An unspeakable betrayal : selected writings of Luis Bunuel

کتاب دیگری از بونوئل که خواندنش را شدیداً توصیه میکنم را میتوانید با عنوان ” با آخرین نفسهایم ( خاطرات لوئیس بونوئل ) “ با برگردان به پارسی ” علی امینی نجفی “ که توسط انتشاراتی ” هوش و ابتکار ” منتشر شده است تهیه کنید ! از آنجا که این کتاب با ترجمه پارسی کتابی کمیاب است شما میتوانید با کمی جستجو نسخه الکترونیکی اش را با ترجمه پارسی پیدا کنید ! برای یافتن نسخه پارسی الکترونیکی کتاب از اینجا شروع کنید . هموطنانی که در خارج از کشور زندگی میکنند و به نسخه فارسی کتاب دسترسی ندارند می توانند این کتاب را با مشخصات زیر از کتابفروشی‌های دیگر کشورها تهیه کنند :

[ + ] Luis Bunuel , Mon dernier soupir , Robert Lafont , S.A , Paris , 1982

چند کتاب دیگر هم از جمله فیلمنامه‌های آثار لوئیس بونوئل به پارسی برگردانی شده است که بخاطر یاری نکردن حافظه‌ام در حال حاضر ، شاید بعداً در موردشان یادداشتی بنویسم !

Add comment چهار شنبه,15/آگوست/2007

فسانه‌ای است دگر

امروز داشتم کتاب “قدر مجموعه گُل ” رو میخوندم که گزیده‌ای از بهترین غزلیات پارسی هستش و در کنار هر شعر توضیحی کوتاه درباره شاعر یا شعر مربوطه هم ضمیمه‌اش شده .

وقتی کتاب رو ورق میزدم به شعری برخوردم که ظاهراً متعلق به سهراب سپهری هستش ؛ شخصاً سهراب سپهری رو به عنوان یک شاعر و نقاش میشناسم و همیشه فکر می کردم تمامی طبع آزمایی سهراب سپهری به شعر نو [ سپید ] خلاصه میشه و مشاهده و خواندن یک غزل از سهراب خیلی برام جالب و تازه بود !

متن شعر رو در زیر میارم :

چو من ، نچید کسی خوشه‌ها زِ خرمنِ خواب

چو گونه دست بدارم دلا ز دامنِ خواب

نسیم خواب ز خود بُرد چون مرا ، نگهم –

گلی نچید به از بیخودی زگلشنِ خواب

هزار دیو و پری ، ریزدم به دیده فسون

فسانه‌ای است دگر ، خفتن و ندیدن خواب

متن فوق نشون میده سهراب سپهری با ادبیات کهن پارسی مشکلی نداشته و در این عرصه هم طی و طریق کرده ؛ در ضمن این نکته رو هم ذکر کنم که این شعر به سبک هندی تمایل داره !

از شما بازدیدکننده عزیز خواهش میکنم در صورتی که شعر یا متنی از سهراب به صورت قصیده یا غزل و یا هر قالب ادبی دیگه ای سراغ دارید که به نوعی قبلاً منتشر نشده یا کمتر مورد توجه قرار گرفته در بخش نظرات همین مطلب ثبتش کنید تا بنده حقیر نیز مستفیض بشم !

 

₪ اشعار موجود در کتاب ” قدر مجموعه گُل ” توسط ” دکتر مرتضی کاخی ” گردآوری شده‌اند و توسط ” نشر و پژوهش فرزان ” منتشر و در دسترس عموم قرار گرفته است .

Add comment سه شنبه,14/آگوست/2007


بدانيد و آگاه باشيد كه :

rss in feedburner

اين وبلاگ، وبلاگ جديد مرتضي بهمني است. سابقاً در دامنه شخصي پيكسل پست مينوشت. براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد مرتضي بهمني لطفاً برگه " درباره من " را مشاهده بفرمائيد .

كاغذ پاره‌ها

RSS Linkdump

دسته بندي موضوعي مطالب

روزي روزگاري …

اعضاي قبيله من

حمايت ميكنم از ...