Posts filed under 'diplomacy'

اعتراضات هم مسخره است…

0.1
طرف با مثلاً نام كاربري شلغم بيكار يا ميمون دانا مياد تو فيس بوك يا توئيتر و ميگه بيايد روز قدس يا عاشورا يا هر روز ميمون يا ناميمون ديگه‌يي رو تغيير نام بديم به قيام يا خيام يا سيام يا هر نام ديگه‌ي! ظاهراً مشكل اين ملت معترض بيشتر با اسم‌هاست تا رويه‌ها! جماعت ميان و اينقد از بركنار شدن مشايي و علي‌آبادي نام‌ها خوشحالي ميكنن كه يادشون ميره اينا با سيستمي مشكل دارن كه افراد بي‌كفايتي در رأس امور مرتباً دارن مشايي‌ها و علي‌آبادي‌ها رو انتخاب ميكنن!
0.2
اين روزها همش تو فيس بوك پيام مياد كه به گروه تنفر از شلغم بدبو يا لبوي خراسان يا به گروه معترضين جردن به بالا يا شهرك به پائين بپيوندم! باباجان من اعتراض دارم به همين جوگيرشدن ها و معترض شدن هم مسلك‌ها! قبل از اينكه هوس كنيم با يه سيستمي كه ابايي نداره از خشونت و خونريزي دربيفتيم بهتره حداقل آداب جنگيدن دموكراتيك رو ياد بگيريم! بيايم ياد بگيريم كه از الفاظي استفاده كنيم كه يه كره خر يا الاغ يه كره الاغي كه مخالف ماست درنياد به شعارها و اسم گروه‌ها و نماد‌هامون بخنده و بخاطرشون نفس روحيه انتقاد و عدل خواهي‌مون رو زير سوال ببره!
0.3
مسخره است! ما باتوم‌ش رو خورديم، حالا زينال پزش رو به زينو ميده! لطفاً حداقل اونقد مرد باشيم كه وقتي يكي مث ابطحي يا عطريانفر يا حجاريان با اون تن و زبون لال كه داغونن و بقول ما جنوبي‌ها چول چولن اومدن بيرون و بعداً كه قصه اعتراض ما رو شنفتن نخندن به ريشمون و نخندن به ريشمون كه واقعاً اوضاع خوديا هم دست كمي از كودتاچي‌ها نداره و منزجر كننده اس، اي كاش واقعاً قبل از اعتراض كردنمون حداقل دو كلاس ميذاشتن واسه‌مون تا ياد ميگرفتيم خواسته‌هامون رو روشن و شفاف و بدون كم و كاست مطرح ميكرديم!
0.4
ما با اونايي كه خودشون رو روبرومون قرار دادن فرق داريم، نترسيم (البت همه از باتوم و كتك‌خوردن ميترسن!) ولي حالا كه قراره رو حرفمون واستيم بيايم و مث مرد واستيم و بهونه دست كسي نديم، در ضمن اينقد سريع رنگ نبازيم! ممكنه؟

2 comments دوشنبه,21/سپتامبر/2009

وقتي وبلاگ‌نويس نسبتاً محترم 22 ساله ميشود!

اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك شه! قديما واسه رفع اين مشكل هميشه تو كوله پوشتي‌ام سه چهار تا دفترچه يادداشت تو رنگ‌ها و سايزهاي مختلف داشتم ولي خُب خيلي وقته كه يادم ميره كوله پشتي‌ام رو همراه خودم همه جا ببرم، قديما همه مسخره‌م ميكردن كه خل و چل بازي درمياري و همه چي رو تو دفترچه يادداشت مينويسي! حالا همه دارن مث قديماي خودم خل و چل بازي درميارن و هي ميگن خُب بنويس تا يادت نره! منم كه ميشناسين! هميشه ميخندم و ميگم ….
اينقد حرف واسه گفتن دارم كه تا ميام اولي‌ش رو اينجا بنويسم، دومي و سومي به ذهنم هجوم ميارن و باعث ميشه همه چي از ذهنم پاك بشه!
حالا اگه تو الان بخواي بگي اين پاراگراف دومي رو قبلاً تو همين پست تكرار كردم باعث ميشي كه حواسم پرت بشه و همه چي از ذهنم پاك بشه واسه همين تصميم دارم كه كامنت‌هاي اين پستم رو ببندم تا نپري وسط حرفام! (حالا چك كن ببين كامنت بازه يا بسته‌س، ناسلامتي من الكي الكي يعني همه چي رو فراموش كردم!)
داشتم ميگفتم كه قبلاً يه دفترچه (شايدم چند تا دفترچه) تو سايزهاي مختلف و رنگ‌هاي مختلف داشتم كه همه چي رو توشون مينوشتم ولي خُب نميدونم چرا الان اين دفترچه‌ها رو همرام ندارم…
گمونم منم به درد نن‌جونم دچار شدم و آلزايمر قرار پدرم رو دربياره، راستي گفتم پدر! حواست هس كه يه سال شده كه بي‌پدر شدم (در اينجا بي‌پدر فحش نيست) راستي يه موضوع ديگه، من توي سي و يك شهريورماه بيست و دو ساله ميشم! الكي الكي دارم بزرگ ميشم (اينجا مقصود نويسنده وبلاگ اين است كه راس راستكي بزرگ نميشود!) ولي خُب من ميخوام برگردم به كودكي! پس ديگه فك نمي‌كنم كه دفترچه يادداشت‌ام رو كجا گذاشتم و دوس دارم فك كنم به اون زمونا كه بابام قصه شيرعلي‌مردون رو واسم گفت و من گريه كردم و بعدش بر اثر يه تصميم آني نيت كردم كه بزرگ شم و برم به جنگ آدم بدا ولي خُب ديگه يادم نمياد كه اون بچگي‌ا چطور قرار گذاشته بودم كه بزرگ شم و دوس ندارم فك كنم كه اين آخوند پفكي‌ها كه تو عمرشون دست به سياه و سفيد نزدن و معلوم نيست از تخم و تركه كي هستن اومدن و باعث شدن كه من تو اوايل 22 سال زجر و بدبياري زندگي در ايران دوست دارم همه چي رو فراموش كنم و فراموش كنم كه مي‌بايست به شخصيت و موقعيت همگان احترام بگذارم و همه را راضي نگه دارم تا ثابت كنم كه جوان بظاهر 22 ساله فرهيخته هستم و دموكرات هستم و ليبرال دموكرات هستم و تن آدمي شريف است ارواح آدم ننه آدميت! و …. فراموش كن!

[ نويسنده اين وبلاگ حرف‌هاي بسياري براي گفتن دارد كه هي زرت و زرت يا فرت و فرت سرخط ماجرا را فراموش ميكند ولي خُب وقتي سرعت 12 كيلوبايت در ثانيه باشد و جي‌ميل و فيس‌بوك و فرندفيد و ديگر علاقه‌منديهايش در دسترس نباشد دوست دارد خل و چل بازي دربياورد و همه چيز را فراموش كند ]

3 comments شنبه,19/سپتامبر/2009

حرف‌هاي ناگفته بسيارو، وقت ما اندك و هوا هم كه باراني است!

0.1
دوستی هفته‌ای پیش این sms رو فرستاده:
“یه زمانی میگفتن جنوبی‌ها با غیرت‌ترینن، پسرامون رو از پا آویزون میکنن و به دخترامون تجاوز میکنن اونوقت صداتون در نمیاد، غیرت فقط واسه جلو صدام بود؟”
مونده ام چی جواب بدم، از اون وقت تا حالا وقتی به inbox گوشی‌م میرم و این sms میاد جلو چشم، غم می‌گیرتم، این sms رو به این زودی از توی گوشی‌ام پاک نمی‌کنم تا یه زمانی یه جوابی واسه‌اش پیدا کنم!
من سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری رفتم تهران، توی میدون انقلاب، روبروی پارک دانشجو، رفتم شعار دادم، خواستم که بسیجی بره گم بشه، گفتم که دانشجوی زندانی آزاد باید گردد، خواستم که دروغگو شرم کنه، من توی جمع شادی کردم از دیدن این همه همزبون، هم کلام، من اونجا دستم رو به نشون پیروزی بالا بردم، من رای‌ام رو تو صندوق مهرآباد انداختم،به موسوی رای دادم، از مهرآباد اومدم اهواز، شب رسیدم خونه، گرفتم خوابیدم، صبح نتایج اعلام شد، فردا بعد از ظهرش توی میدون شهدا اهواز از ساعت 5 بعد از ظهر تا 9 شب سگ چرخ زدم، هو کردم، فحش دادم، خواستم که بسیجی بره گم شه، گفتم: “شرمت باد!”، موتوری افتاد دنبالم، یه دختر جوونی منو تو داروخونه راه داد و من اونجا پناه گرفتم، چند دقیقه از پشت شیشه بیرون رو نگاه کردم، مردم توی پیاده رو وایساده بودن و شعار میدادن، کسی نمیخواست توی اعتراضات فیزیکی برخورد کنه، کسی نمی‌تونست با نیروی ضدشورش فیزیکی برخورد کنه، توی داروخونه یه زنی سعی داشت دختربچه‌اش رو آروم کنه، یهو خودش شروع کرد به گریه کردن، من بازم زدم بیرون و این بار باتوم رو خوردم، کتف‌م درد گرفت ولی بازم به روی خودم نیاوردم، فرداش دوباره رفتم خیابون و همینطور فرداهای بعدش، دو ماه گذشت، یه روز یه آقایی که نوشته‌هاش رو توی وبلاگ‌ش چند سالی میشد که میخوندم گفت: “تقلب” اسم رمز “شورش” بود! من این آقا رو قبول داشتم، حرفای این آقا من رو سرخورده کرد، باهاش موافق نبودم، من اغتشاشگر نبودم، من نمی‌خواستم انقلاب مخملی کنم، من فقط داشتم دادخواهی میکردم تو خیابون، فک نکنم بخوام خودم رو توجیح کنم، من نیازی به توجیح کردن خودم و شرایط ندارم، کاری که من کردم شورش نبود؛ من اعتراض داشتم، من اعتراض دارم، من حرف داشتم، من حرف دارم، کسی نخواست حرف من رو بشنوه، ساکت شدم! با این حال بازم فک نکنم که این جواب رفیقمون باشه!
0.2
چاق شدم، فک کردم بخوام وزن کم کنم باید بدوم، کمتر بخورم، ورزش کنم، روزی چند ساعت وقت صرف این کارهای ضدارزشی و بی‌ناموسی کنم(بدنسازی و …) .
پیش خودم گفتم چه کاریه پسر خوب، برو بیرون یه تی‌شرت و شلوار جدید که یه سایز گَل و گشادتر باشه بخر، هم نو نوار کردی هم تا دلت میخواد میتونی بخوری، لم بدی و گشاد بازی دربیاری بدون اینکه حتی یه ذره به خودت ریاضت داده باشی.
همین‌کار رو کردم!
03
این روزها بیشتر از قبل آلبوم‌های الویس پریسلی رو گوش می‌دم، بخصوص آلبوم “20 آهنگ عاشقانه” اش رو، از اون آهنگهایی هستن که وقتی ساعت حدود ۱ نیمه شب بشه و حس کنی هنوز خوابت نمی‌آد و فک کنی که هنوز هم تنهایی و همون قصه همیشگی(…) آرومت می‌کنن.
0.4
می بخشید که این وبلاگ مرتب بروز نمی‌شه، دارم میرم روی دامنه شخصی، واسه اونجا کم و بیش دارم مطلب می‌نویسم، تا حالا سه تا موزیسین معرفی کرده‌ام و لینک دانلود تمامی آلبوم‌هاشون رو آماده کردم، چند تا پلاگین واسه وردپرس هم میخوام ترجمه کنم، کمی هم در مورد فیلم و کتاب می‌نویسم تا اونجا شروع خوبی داشته باشم با این حال حس میکنم هنوز کمی زمان لازم دارم، دندان روی جگر بگذارید لطفاً!

2 comments یکشنبه,16/آگوست/2009

مسخره

احمدی نژاد رئیس جهور من نیست!

احمدی نژاد رئیس جهور من نیست!

ایران مملکت مسخره ای است، حتما باید کشته شوی تا اسطوره شوی!
فارسی زبان مسخره ای است، حتماً باید در مملکت کودتا شود تا به مترجم متن گوگل اضافه شود!
جوانی در ایران، جوان فارسی زبان بودن که کلهم ایام مسخره است!
انسان بودن سخت است، حتماً باید اول باتوم بخوری، فحش بشنوی، توهین بشنوی (گرد و غبار، خار و خاشاک) و کشته شوی تا تو را بستایند و اسطوره شوی و چلچراغ و حجله ات را سر کوچه بگذارند و سخنران بیاورند و سیاه بپوشند و از تو تعریف کنند و همرزم و هم پیاله هایت شناخته شوند و ….
من از این اسطوره ها و اسطوره سازی ها، من از اسطوره شدن ها متنفرم!

2 comments یکشنبه,21/ژوئن/2009

امروزم آینده است! یه زمانی به امروز هم امید بسته بودیم!

آقایون کاندیدا!

من توی تورم 11 درصد زندگی کرده ام، توی تورم 25 درصد هم زندگی کردم! من مطمئنم توی این مملکت توی تورم 50 درصد هم زندگی کیگنم و صدام در نمیاد! کلاً ما ایرونی ها سگ جونیم!

من کلاً بخاطر خالی نبودن عریضه در انتخابات شرکت میکنم، امیدی به اصلاح هم ندارم، فقط موندم به کروبی رای بدم یا موسوی؟ بابام خدا بیامرز همیشه توی اینجور مواقع میگفت: “سگ برادر روباه!”
حالا سگ و روباه کیا هستن؟

Add comment سه شنبه,2/ژوئن/2009

تعطيله آقاجان! تعطيله!

اينجا تعطيليه!
فعلاً نه حس نوشتن دارم، نه حس وصيت نامه نوشتن، نه وقت ميكنم از وردپرس و متن باز بنويسم و نه وقت ميكنم چرند و پرند ادبي و سياسي و فرهنگي و هنري(خصوصاً سينمايي) و هر چيز ديگه اي بنويسم. با خودم خيلي وقته كه خلوت كردم و دارم حال ميكنم.
از قديم گفتن رنج بشر از دونستنه! و من به اين حرف ايمان آوردم! ديگه روزنامه نمي خوانم و توي سايت‌هاي سياسيون و خبرگذاري و فعالان حقوق بشر نمي چرخم و در نتيجه هيچ احساس ناراحتي از اوضاع جامعه پيرامونم ندارم، در واقع چشمام رو بستم و هيچ علاقه‌اي به دونستن و بحث كردن ندارم و قيد ترسو شمرده شدن هم زدم.
فعلاً فقط مي بينم و ديده‌هام رو منتقل ميكنم، خواستي ببيني از اينجا ببين و اگر خواستي زماني بفهمي كه برگشتم پيگير اين فيد باش!
….
خلاص شدم!

1 comment شنبه,3/ژانویه/2009

سیاست‌شان مثل دیانت‌شان است! نیست؟

نمی‌دانم که مردم واقعاً فراموش‌کارند یا دوست ندارند بعضی از بخش‌های تاریخ رو بیاد بیاورند؟
این روزها همه یک پا منتقد سیاست‌های دولت و نظام هستند و این منتقد بودن فی نفسه بد نیست ولی برای منتقد بودن می‌بایست سنگ محکی نسبت به وضعیت فعلی داشته باشیم تا وضعیت فعلی رو از قبل یا بعد از آن بسنجیم.
مثلاً این روزها اکثر وبلاگ‌ها دارند از رعایت نشدن حقوق مدنی و شهروندی صحبت می‌کنند و این موارد رو نقض صریح قانون اساسی می‌دانند در حالی که دوستان فراموش کرده‌اند قانون اساسی اجازه برخوردهای این چنینی را برای حکومت و دولت محفوظ میداند.
این روزها همه یک پا لیبرال دموکرات شده‌اند ولی فراموش کرده‌اند که نفس لیبرال بودن یعنی مخالفت با ساختار قانون اساسی. برای مثال آیت‌الله خمینی هر گونه اجازه خودنمایی رو به لبیرال‌ها یا کمونیست‌ها یا مارکسیست‌ها در ایران رو نشونه نقض صریح قانون اساسی و توهین به ارزش‌های انقلاب میدونن و زمانی که عقاید لیبرالی یا کمونیستی یا مارکسیستی فردی بروز داده بشه کلاً از دایره شهروند رسمی نظام جمهوری اسلامی ایران خارج میشین و رسماً رو در روی نظام قرار می‌گیره.
نمونه‌اش هم آیت‌الله منتظری که قرار بود بعد از آیت‌الله خمینی به مقام رهبری نظام برسن ولی بخاطر ابراز عقاید خودشون در دفاع از عقاید لیبرال‌ها از دایره معتمدین خارج و هرگز به مقام رهبری نرسیدن و کلاً از دایره انقلابیون و مراجع دینی یا سیاسی خارج شدن! {مراجعه کنید به نامه آیت‌الله خمینی به آیت‌الله منتظری در تاریخ 1368/01/06}
نمونه‌ی هم برای علاقه‌مندان به حقوق بشر ذکر کنم تا حساب کار دست‌شان بیاید و امیدی به تغییر امور به دلخواه خود نداشته باشند، آیت‌الله خمینی در “صحیفه نور، جلد هشتم، صفحه 480″ بصورت صریح ذکر کرده‌اند که :
« قضیه قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص عین مسائل قرآن است … » شما که انتظار ندارید صاحبان قدرت و مسئولین بخاطر چهار اعتراض و مصاحبه و کلمه حقوق بشر حکم و فتوای پدر سیاسی و مذهبی خود را فراموش کنند؟ خوب یا بد ما در ایران هستیم، واقعیت‌ها باید لحاظ شوند!

chr1_by_farshidf2 in deviantart.com

این روزها هم که عده کثیری از بسیجی‌‌ها و انقلابیون و سیاسیون( در واقع خود مردم) در مورد منحرف شدن دولت(یا نظام) از راه آیت‌الله خمینی صحبت می‌کنن ولی فراموش نکنید که راه آیت‌الله خمینی همونطور که در پاراگراف‌های فوق ذکر شد فرق چندانی با راه سیاستمردان فعلی ندارد و در واقعه تخطی صورت نگرفته است. مسائل فعلی ایران اسلامی هم تنها به دلیل سرعت و اعمال فشار بیشتر توسط گروه به اصطلاح اصولگرا در ادامه راه آیت‌الله خمینی است تا مجدداً اقتدار و قدرت به دست اصولگرایان بیفتد همانند دوران پیش از دوم خردادی‌ها و دولت آقای خاتمی.
سیاسیون منتقد فعلی [درست است، به اصلاح‌طلبان ظاهری این روزها فکر کنید!] در واقعه سیاسیونی هستند که تنها دستی بر آتش ندارند و از همین ناراضی هستند وگرنه کاری به ساختار و بُن و ریشه ماجرا ندارند، این روزها مردم اصلاح‌طلبان واقعی هستند به رفتار دختران و پسران امروز توجه کنید، محدودیت‌ها را تحمل نمی‌کنند و پس می‌زنند، اجازه نمی‌خواهند بلکه انجام می‌دهند!
کسانی هم که فکر می‌کنند می‌توانند با فرستادن نماینده خود به مجلس یا کاخ ریاست جمهوری اقدام به اصلاح امور و ملزم کردن دیگر مسئولین به رعایت حقوق شهروندان کنند تنها نیاز به چند سیلی محکم دارند تا از خواب بیست و چند ساله بیدار شوند که البته رئیس‌جمهور فعلی بخوبی دارند سیلی‌های مذکور را می‌نوازند، امیدوارم که سیاسیون و اصلاح‌گرایان واقعی هر چه زودتر واکنش مناسب به این سیلی‌ها را نشان دهند و به مردم بپیوندند تا به آیندگان ضربه کمتری برسد، امیدوارم! هر چند دیگر به اصلاح ساختار از داخل نظام امید و باوری ندارم.


× بنده هیچگونه ادعایی در زمینه سیاست و تحلیل سیاسی ندارم، تنها اخبار و حوادث رو دنبال می‌کنم و گاهی نظرات شخصی‌ام را ابراز می‌کنم، همین!
× مطلب فوق یکی از نوشته‌هایی است که قصد داشتم در وبلاگم بصورت ناشناس منتشر کنم، ترجیح دادم که تعدیل‌ش کنم و همینجا با نام خودم بماند، الباقی مطالب هم به مرور زمان تعدیل میشوند و همین‌جا منتشر میشوند!

3 comments سه شنبه,22/آوریل/2008

سال نو مبارك؟ تبريك يا تسليت؟

واقعا ً‌اتفاق مهمي افتاده؟ يعني جابجا شدن يك فصل با فصل ديگه خيلي مهمه؟ اين تغيير به نظرتون اونقدر مهمه كه يك ماه از سال بايد تعطيل ميشد؟ جابجا شدن عدد 86 با 87 اين قدر مهمه !؟ تبريك گفتن داره!؟
هیچ تغییری رخ نداده، هیچی! بی‌خود دل‌تون رو خوش نکنید!
هنوز که هنوزِ حکم‌های اعدام برای نوجوان‌ها صادر میشه! دانشجوهای امیرکبیر و علامه و کلی دانشجوی دیگه از شهرهای کوچیک و بزرگ کشور مهمان زندان اوین میشن و یا منع میشن از ادامه تحصیل. فیلم‌های بسیاری سانسور و توقیف شده و میشه، خوانندگان و موسیقی‌دانان بسیاری ممنوع کار میشن و کلی روزنامه و مجله و نشریه که بصورت ماهانه توقیف و سلب مجوز میشه ازشون!
چه اتفاق خوبی افتاده؟ هیچی، بی‌خود دل‌تون رو خوش نکنید.
هنوز که هنوزِ ایرانی‌ها درصد مطالعه‌شون تک رقمیه! هنوز که هنوزِ کلی کتاب هست که باید منتشر میشدن و نشدن! و کلی مترجم و شاعر و نویسنده داریم که برای گذروندن روزشون نمی تونن دل بدن به هنرشون و باید هنرشون رو مفت بفروشن و یا بخاطر هنرشون جواب پس بدن!

Perfect_World_by_xLadyDaisyx

چه اتفاق خوبی افتاده؟ هیچی، بی‌خود دل‌تون رو خوش نکنید.
کشور وارد بدترین دوره اقتصادی خودش توی 15 سال گذشته شده و داره تورم 20 درصد (البته 20 درصد دست پائین‌ش هستش) رو از سر میگذرونه و هنوز که هنوزِ دختران و زنان بسیاری مجبورن به خاطر فقر مالی تن فروشی کنن و مردهای بسیاری بخاطر بیکاری و فشار به اعتیاد پناه میبرن!
چه اتفاق خوبی افتاده؟ هیچی، بی خود دل‌تون رو خوش نکنید.
جوون‌های ایرانی هنوز که هنوزِ نمی‌تونن لباسی که دوست دارن بپوشن و جوری که دوست دارن رفتار کنن و نمی‌دونن چی بخورن و چیکار کنن و چیکار نکنن و هنوز که هنوزِ با داشتن کلی ادعای فرهنگی و تاریخی، آق بالا سر داریم و هنوز که هنوزِ ایرانی‌ها نتونستن تفاوتی بین دین‌شون و زندگی‌شون و سیاست‌شون و فرهنگ‌شون قائل بشن و برای داشتن یکی از این موارد باید الباقی‌ رو فدا کنن!
. . .
چه اتفاق خوبی افتاده؟ هیچی؛ بی خود دل‌تون رو خوش نکنید.

پي نوشت :
01 اميدوارم سال 87 شما به بدي سال 86 من نباشه!
02 از روزبه عزيز بخاطر اينكه نتونستم به حرفم عمل كنم و توي بازي “ آخر سال ” شركت كنم معذرت ميخوام؛ روزبه جان ببخش!

6 comments پنجشنبه,27/مارس/2008

زندان اوین دانشجو می پذیرد!

[ کمی برای نوشتن دیر شده ! دیر که چه عرض کنم ! عمری گذشته ! مطلبم کمی حال و هوای گذشته دارد و اطلاعاتم از عزیزان زندانی مان بروز نیست ! شما خبری ندارید؟ ]

دیروز داشتم به وب سایت های مورد علاقه ام سری می زدم که متاسفانه باز هم لوگوهای حمایتی دانشجویان زندانی را دیدم و باز هم دل مان گرفت از نعمت‌های خداوندی که در پناه حکومت کج اندیش‌مان نصیب جوانان و دوستانمان شده است !

هنوز هم دانشجویان دربندند ! دیروز در وبلاگ هم‌ولایتی‌مان ” گناهکاراین مطلب را خواندم و باز هم خاطرات و اخبار چند ماه گذشته برایم زنده شد !‌ آنروز ها سرگرم هنر هفتم بودم ! اکنون سرگرم زیرنویس پارسی ! دوستان هم دربند بودند و هستند و احیاناً خواهند بود !

چند روز پیش هم از طریق لینکدونی رادیو زمانه هم این مطلب را پیدا کردم و خواندم که تحمل شنیده‌ها برایم مصیبت کمی نبود ! و این مطلب هم باعث خوشحالی‌مان شد که بس شیرین بود و امیدوار کننده ! گویا امير يعقوبعلی و بهاره هدايت و بقيه‌ی بازداشت‌شدگان هجدهم تيرماه آزاد شده اند ! ولی هنوز هم دوستانی در بند باقی مانده اند به امید آزادی ‌شان!

مملکت گل و بلبل‌مان چه خواهد شد! ؟ روز خوشی در پیش است ؟ تمامی روزنامه هایی که شب و روزم را با آنها سپری می کردم توقیف شدند ! شرق ! هم میهن ! و … نمی دانم مشکل از چیست؟ از ایرانی بودنمان؟ از مسلمان زاده بودنمان ؟ از داشتن یک حکومت مذهبی ؟ از سابقه تاریخی‌مان !؟ یا همه اینها فرمالیته است و مشکل از ژن هایمان است؟ از انسان بودنمان؟ روزی که شرق را مجدداً توقیف کردند آنقدر پکر شدم که حاضر بودم به ترور شخصیتی خود دست بزنم ولی حرف ها و عقده های فروخورده ام رو نشان بدهم ! از همه چیز بدم می‌آید از همه چیز ! ولی زندگی معجونی شده است عجیب ! هنوز هم دلیلی برای خودن کیسه قرص هایم پیدا نکرده‌ام ! در اولین فرصت ریق رحمت را سر میکشم!

[ + ] ویدئویی که من ندیده بودم ! ببینید چگونه دو دانشجوی سیاسی را ارشاد به راه راست می کنند!

[ + ] کی داره چی می کشه؟! لیستی از این چند نفری که در بند هستند ! لیستش قدیمی است و تعدادی از دوستانمان آزاد شده اند خوشبختانه !

تا بعد ! آزاد باشید و بدون محدودیت !

Add comment یکشنبه,12/آگوست/2007


بدانيد و آگاه باشيد كه :

rss in feedburner

اين وبلاگ، وبلاگ جديد مرتضي بهمني است. سابقاً در دامنه شخصي پيكسل پست مينوشت. براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد مرتضي بهمني لطفاً برگه " درباره من " را مشاهده بفرمائيد .

كاغذ پاره‌ها

RSS Linkdump

دسته بندي موضوعي مطالب

روزي روزگاري …

1356

اعضاي قبيله من

حمايت ميكنم از ...