Posts filed under 'music'
وقتي واژهها بناي ناسازگاري دارند!

گوش دادن به ترانههای فارسی اعصاب میخواد، وقتی خواننده(×) میگه: “قلب” “شانه” “اشک” “رویا” “عشق” و یا هر واژه دستمالی شده دیگهای و حتی فارغ از تکرار شدنشون توی ترانههای این هزاره و هزارههای قبل، باید تصورشون کنی! باید بهشون فک کنی! و آخرش حس میکنی هیچوقت نمیتونی این کلمهها رو داشته باشی!
ترجیح میدم به ترانههای عاشقانه زبونهای دیگه گوش کنم، ترجیح میدم به پریسلی گوش کنم یا به جو داسین و یا هر خواننده دیگهی که به زبون حال من صحبت نکنه!
حداقل مزیت گوش دادن موسیقی به زبانهای دیگه اینه که باعث میشه غرق بشی، بگذری از واژهها و تمثیلها، فک نکنی که خواننده اینجا داره از سگش میگه یا معشوقهش یا داره دانوب و موجهاش رو توصیف میکنه! میتونی سرت رو بذاری رو بالش و آروم باشی!
همینجا اعتراف میکنم که دیگه عشق رو، لذت رو، دوست رو، دوست ندارم!(در واقع اینجوری دوست ندارم) دوست ندارم اینجوری قایمکی عاشق بشم، قایمکی صبحت کنم، شرم کنم، احساس گناه کنم! احساس نزدیکی بکنم با بهترینها و دستنیافتنیترین ایدهآلهام در حالی که جسماً از مقدسترین و عزیزترین چیزای زندگیام دورم.
راستش رو بخوای هر چقد از ارزش روح و روان و مقدسات بگی، هر چقد حظ کنی از یه شعر یا موسیقی یا فیلم یا کتاب یا گفته و … هیچکدوم از اینا به اندازه یه حظ فیزیکی لذت بهت نمیده! البته وقتی قایمکی نباشه!
(×) نگفتم آوازهخوان یا هنرمند، چون این روزها صداها و آواهایی که میشنویم وجود یه آرتیست به معنای واقعیش رو تداعی نمیکنه!
پینوشت:
0.1 یه فیلمی ایرانی هست که جدیداً به شبکه نمایش خانگی (همون کلوپهای فیلم خودمون) اضافه شده که اکران مناسبی نداشته و فیلم اول کارگردانشهستش، اسم فیلم “در میان ابرها” به کارگردانی “سيد روحالله حجازی” که دیدنی هستش!
0.2 شنیدن آلبوم و خوندن کتاب جدید شمس لنگرودی، شاعر نامآشنای ایرانی رو که با فرمت (pdf-mp3) و مجانی عرضه شده رو توصیه میکنم، البته اگه جزو کسایی بوده باشین که بعد از کودتای فاشیستا به خیابون اومده باشید که مطمئناً بهتون مزه خواهد داد! دريافت کتاب “22 مرثیه در تیرماه” !
3 comments یکشنبه,30/آگوست/2009
حرفهاي ناگفته بسيارو، وقت ما اندك و هوا هم كه باراني است!
0.1
دوستی هفتهای پیش این sms رو فرستاده:
“یه زمانی میگفتن جنوبیها با غیرتترینن، پسرامون رو از پا آویزون میکنن و به دخترامون تجاوز میکنن اونوقت صداتون در نمیاد، غیرت فقط واسه جلو صدام بود؟”
مونده ام چی جواب بدم، از اون وقت تا حالا وقتی به inbox گوشیم میرم و این sms میاد جلو چشم، غم میگیرتم، این sms رو به این زودی از توی گوشیام پاک نمیکنم تا یه زمانی یه جوابی واسهاش پیدا کنم!
من سه روز قبل از انتخابات ریاست جمهوری رفتم تهران، توی میدون انقلاب، روبروی پارک دانشجو، رفتم شعار دادم، خواستم که بسیجی بره گم بشه، گفتم که دانشجوی زندانی آزاد باید گردد، خواستم که دروغگو شرم کنه، من توی جمع شادی کردم از دیدن این همه همزبون، هم کلام، من اونجا دستم رو به نشون پیروزی بالا بردم، من رایام رو تو صندوق مهرآباد انداختم،به موسوی رای دادم، از مهرآباد اومدم اهواز، شب رسیدم خونه، گرفتم خوابیدم، صبح نتایج اعلام شد، فردا بعد از ظهرش توی میدون شهدا اهواز از ساعت 5 بعد از ظهر تا 9 شب سگ چرخ زدم، هو کردم، فحش دادم، خواستم که بسیجی بره گم شه، گفتم: “شرمت باد!”، موتوری افتاد دنبالم، یه دختر جوونی منو تو داروخونه راه داد و من اونجا پناه گرفتم، چند دقیقه از پشت شیشه بیرون رو نگاه کردم، مردم توی پیاده رو وایساده بودن و شعار میدادن، کسی نمیخواست توی اعتراضات فیزیکی برخورد کنه، کسی نمیتونست با نیروی ضدشورش فیزیکی برخورد کنه، توی داروخونه یه زنی سعی داشت دختربچهاش رو آروم کنه، یهو خودش شروع کرد به گریه کردن، من بازم زدم بیرون و این بار باتوم رو خوردم، کتفم درد گرفت ولی بازم به روی خودم نیاوردم، فرداش دوباره رفتم خیابون و همینطور فرداهای بعدش، دو ماه گذشت، یه روز یه آقایی که نوشتههاش رو توی وبلاگش چند سالی میشد که میخوندم گفت: “تقلب” اسم رمز “شورش” بود! من این آقا رو قبول داشتم، حرفای این آقا من رو سرخورده کرد، باهاش موافق نبودم، من اغتشاشگر نبودم، من نمیخواستم انقلاب مخملی کنم، من فقط داشتم دادخواهی میکردم تو خیابون، فک نکنم بخوام خودم رو توجیح کنم، من نیازی به توجیح کردن خودم و شرایط ندارم، کاری که من کردم شورش نبود؛ من اعتراض داشتم، من اعتراض دارم، من حرف داشتم، من حرف دارم، کسی نخواست حرف من رو بشنوه، ساکت شدم! با این حال بازم فک نکنم که این جواب رفیقمون باشه!
0.2
چاق شدم، فک کردم بخوام وزن کم کنم باید بدوم، کمتر بخورم، ورزش کنم، روزی چند ساعت وقت صرف این کارهای ضدارزشی و بیناموسی کنم(بدنسازی و …) .
پیش خودم گفتم چه کاریه پسر خوب، برو بیرون یه تیشرت و شلوار جدید که یه سایز گَل و گشادتر باشه بخر، هم نو نوار کردی هم تا دلت میخواد میتونی بخوری، لم بدی و گشاد بازی دربیاری بدون اینکه حتی یه ذره به خودت ریاضت داده باشی.
همینکار رو کردم!
03
این روزها بیشتر از قبل آلبومهای الویس پریسلی رو گوش میدم، بخصوص آلبوم “20 آهنگ عاشقانه” اش رو، از اون آهنگهایی هستن که وقتی ساعت حدود ۱ نیمه شب بشه و حس کنی هنوز خوابت نمیآد و فک کنی که هنوز هم تنهایی و همون قصه همیشگی(…) آرومت میکنن.
0.4
می بخشید که این وبلاگ مرتب بروز نمیشه، دارم میرم روی دامنه شخصی، واسه اونجا کم و بیش دارم مطلب مینویسم، تا حالا سه تا موزیسین معرفی کردهام و لینک دانلود تمامی آلبومهاشون رو آماده کردم، چند تا پلاگین واسه وردپرس هم میخوام ترجمه کنم، کمی هم در مورد فیلم و کتاب مینویسم تا اونجا شروع خوبی داشته باشم با این حال حس میکنم هنوز کمی زمان لازم دارم، دندان روی جگر بگذارید لطفاً!
2 comments یکشنبه,16/آگوست/2009
تعطيله آقاجان! تعطيله!
اينجا تعطيليه!
فعلاً نه حس نوشتن دارم، نه حس وصيت نامه نوشتن، نه وقت ميكنم از وردپرس و متن باز بنويسم و نه وقت ميكنم چرند و پرند ادبي و سياسي و فرهنگي و هنري(خصوصاً سينمايي) و هر چيز ديگه اي بنويسم. با خودم خيلي وقته كه خلوت كردم و دارم حال ميكنم.
از قديم گفتن رنج بشر از دونستنه! و من به اين حرف ايمان آوردم! ديگه روزنامه نمي خوانم و توي سايتهاي سياسيون و خبرگذاري و فعالان حقوق بشر نمي چرخم و در نتيجه هيچ احساس ناراحتي از اوضاع جامعه پيرامونم ندارم، در واقع چشمام رو بستم و هيچ علاقهاي به دونستن و بحث كردن ندارم و قيد ترسو شمرده شدن هم زدم.
فعلاً فقط مي بينم و ديدههام رو منتقل ميكنم، خواستي ببيني از اينجا ببين و اگر خواستي زماني بفهمي كه برگشتم پيگير اين فيد باش!
….
خلاص شدم!
1 comment شنبه,3/ژانویه/2009
موسیقی جاری میشود…
1. همیشه فک میکردم که دستگاههای راهسازی وسیله های بی احساس و زمخت هستند و به خاطر همین هیچوقت سراغشون نرفتم (آخه خونواده من از طریق همین دستگاهها امرار معاش میکردن و خواهند کرد!) ولی با دیدن این کلیپ از شبکه Music box russia (شبکه مورد علاقه من!) دیدم که بر خلاف تصور من این دستگاهها هم میتونن کارهای جالب کنن و احساس آدم رو قلقلک بدن و آدم رو به وجد بیارن (واقعاً قلقلک شدم که یکی از این بیل مکانیکی ها بخرم ،لطفاً این کلیپ زیبا رو ببینید!
2. دو تا تصویر از مجموعه “رفیق بد، ذغال خوب” در اکانت فلیکرم منتشر شدن، از اینجا ببینیدشون!
3. یکی از سایت هایی که واسه همیشه افتخار خواهم کرد بخاطر اینکه جزو تیم مدیریتش هستم سایت زیرنویس فارسی هستش، این سایت بزرگترین و بهترین سایت ارائه دهنده زیرنویس فارسی در جهان هستش که خوشبختانه فروشگاهش هم رسماً راه اندازی شده و داره با قدرت و سرعت و امکانات عالی سرویس دهی میکنه!
4. دامنه littleprince.ir رو ثبت کردم، شاید دوباره برگردم روی دامنه شخصی! (حقیقتاً هیج برنامه ای فعلاً براش ندارم!)
1 comment شنبه,13/دسامبر/2008
بازگشت به مبارزه
Name : Lost for words | Album : Divison Bell | Artist : Pink Floyd bands | {Download link}
Lyrics : I was spending my time in the doldrums \ I was caught in a caldron of hate \ I felt persecuted and paralysed \ I thought that everything else would just wait \ while you are wasting your time on your enemies \ engulfed in a fever of spite \ beyond your tunnel vision reality fades \ like shadows into the night \ to martyr yourself to caution \ is not going to help at all \ because there’ll be no safety in numbers \ when the right one walks out of the door \ can you see your days bighted by darkness? \ is it ture you beat your fists on the floor? \ stuck in a world of isolation \ while the ivy grows over the door \ so I open my door to my enemies \ and I ask could wipe the slate clean \ but they tell me to please go fuck your self \ you know you just can’t win .

عنوان : نمیدانم چه بگویم / آلبوم : ناقوس جدایی / کاری از : گروه پینک فلوید / {لینک دانلود}
متن موسیقی به فارسی : داشتم وقتم را در غصه صرف میکردم / در گودال نفرت گیر کرده بودم / احساس میکردم مرا آزار میدهند و فلجم کردهاند / فکر میکردم همه چیزهای دیگر، همه دنیا غیر از خودم صبر خواهند کرد و انتظار خواهند کشید / هنگامی که تو وقتت را برای دشمنانت صرف میکنی / و در تب کینه میسوزی، / در آن سوی بصیرت مصنوعی تو، حقیقت رنگ میبازد / مانند سایههایی که به درون شب محو میشوند / اگر خودت را برای احتیاطهایت به کشتن بدهی، / فایدهای نخواهد داشت، ابداً! / زیرا اعداد کمکی نخواهند کرد / هنگامی که عدد درست از در بیرون رفته باشد / متوجه هستی که روزهایت را تاریکی از بین برده است؟ / آیا واقعیت دارد که مشتت را به زمین میکوبی؟ / و در انزوا گیر کردهای؟ / هنگامی که پیچک از در بالا میرود! / پس من دیگر درها را به روی دشمنانم باز میکنم / و میپرسم آيا روزی میرسد که دلهایمان را از کینه پاک کنیم؟ / اما به من میگویند برو شَرت را بکن / میگویند خودت هم میدانی که موفق نمیشوی!
پینوشتها :
01 دچار خودسانسوری شدیدی شدم، پنج نوشته را آماده ارسال دارم ولی قادر به انتشارشان نیستم! میترسم بازخورد بدی داشته باشن این نوشتهها، میترسم که تحمل نکنید منِ حبس شده پشت پردههای خودسانسوری رو! به احتمال زیاد یک وبلاگ با نام مستعار راهاندازی میکنم.
02 چند شب پیش مجدداً به تماشای “هامون” مهرجویی نشستم، اونجایی که حمید هامون برای پیدا کردن تفنگ به خونه پدری میره و با مادربزرگ برخورد میکنه بد فرم اشکم رو در آورد ” تنها موندی، غمخواری نداری؟ “
03 این روزها لئونارد کوهن و چارلز آزناوار شدهاند رفیق تنهاییهایم، صدایی برای شنیدن به من توصیه نمیکنید؟
04 دیگه از ترس کابوس دیدن خوابم نمیبره، دیر وقت چراغ رو روشن میکنم و شروع میکنم به ورق زدن کتابهام! توی فکر اینم که خوابهام رو کم کم توی وبلاگ تعریف کنم، نظرتون چیه؟ شاید با تعریف کردنشون برای شما دست از سرم بردارن و کابوسهای شبانه من منتقل بشن به خوابهای شما! اونوقت شما هم میتونید خوابهاتون رو توی وبلاگها یا ایمیلهاتون برای من تعریف کنید.
3 comments چهار شنبه,16/آوریل/2008
درخواست آثار گروههای راک زیرزمینی ايراني
همونطور که قبلاً گفتم هارد دیسک من سوخته و حجم زیادی از اطلاعاتم رو از دست دادم، از طرفی من یک عشق موسیقی راک هستم که با هزار زحمت یک آرشیو نصفِ نیمه از موسیقیهای گروههای راک زیرزمینی ایرانی تهیه کرده بودم که برای همیشه از دست رفتهاند و من چند روزی هستش که مجدداً سعی به دانلود آثار کردهام که متوجه شدهام سایتهای چندین گروه از موزیسینهای ایرانی راک تعطیل شده یا در دسترس نیست. در صورتی که شما دسترسی به لینک و آثار گروههای زیر را دارید، لطفاً لینک دانلود این آثار رو در بخش نظرات همین وبلاگ قرار بدین حتی اگر لینک دریافت تک ترانهای باشد!

آثار گروههای درخواستی من : آوار، اُرد، امرتاد، خاک، فانوس، هک، صفیر عرش، اوهام و … هستن، لطفاً درخواست من رو بیجواب نگذارید!
پینوشت :
01 این فلیکر چه مرگشه؟ چرا پیشنمایش بعضی از تصاویر توی فایرفاکس نمایش داده نمیشه؟ این فایرفاکس چه مرگشه!؟ چرا پیش نمایش بعضی از تصاویر فلیکر رو نشون نمیده!؟ شت!
02 خوزستان جای سفر اومدنه؟ واقعاً دلتون خوشه! کسی میاد سفر بره شلمچه! بابا گرد و خاک و هوای چهل و چند درجه با پشههای به بزرگی یک حبه قند! خود خوزستانیها سفر نوروزی رو فرصتی میدونن برای فرار از خوزستان! وا مصیبتا بر این مردمان … .
03 فیلمهام تموم شده، مثل معتادا دارم فحش میدم به خودم که همه فیلمها رو توی چند روز دیدم و به فکر مصرف آیندهام نبودم. تمام استخونام درد میکنه! خدا!
04 ” گنجشکها بیجهت به شیشه میکوبند! / به شیشه میکوبند؛ به شیشه میکوبند؛ به شیشه میکوبند / دلم گرفتهاست / آینهای دارم که از آن روح بر میگردانند / میشنوی؟ / توی خط افتادهاند / دارند جار میکشند / جــــــــــــــــــا ر ” (آهنگ ” من ” از گروه زیرزمینی ” هک “)
8 comments یکشنبه,30/مارس/2008
هیچکس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد!

کیست که بتواند آتش در کف دست نهد
و با یاد کوههای پر برف قفقاز خود را سرگرم کند
یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفرههای رنگارنگ کُند کند
یا برهنه در برف دیماه فرو غلتد
و به آفتاب تموز بیاندیشد
نه ! هیچ کس !
هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد !
از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست ، بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید!
نه ! هرگز!
هرگز هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطرهای تاب نیاورد.
از آنکه خیال خوبیها درمان بدیها نیست ، بلکه صد چندان بر زشتی آنها میافزاید
صد چندان بر زشتی آنها میافزاید!
[ این قطعه را از اینجا دانلود کنید ]
5 comments یکشنبه,24/فوریه/2008
کابوس من : یکی در میان یک میلیون نفر

Would you like to be one in a milion?
آیا دوست داری یک نفر در میان یک میلیون نفر باشی؟
Would you like to be one in five?
آیا دوست داری یک نفر در میان پنج نفر باشی؟
Would you like to know all the hidden meaning?
آیا دوست داری همه معانی پنهان شده را بدانی؟
Before they tell you you’ve run out of time?
قبل از آنکه به تو بگویند، وقتت به پایان رسیده است؟
Would you like to be one in a milion?
آیا دوست داری یک نفر در میان یک میلیون نفر باشی؟
Would you like to be one in five?
آیا دوست داری یک نفر در میان پنج نفر باشی؟
When they tell you you ain’t going nowhere
موقعی که به تو میگویند به هیچ جایی نمیرسی
When they tell you you can’t live your life.
موقعی که به تو میگویند حق نداری زندگی کنی.
[ از مجموعه کارهای سولوی سید برت ]
1 comment شنبه,23/فوریه/2008
برای ثبت در تاریخ …
چند روزي وبلاگنويسي رو رها كردم و در عوضاش نشستم توي سه روز كلي فيلم و موسيقي و كتاب خوندم و ديدم و شنيدم . فهرست زير يك فهرست جمع و جور ولي ناقص از فعاليتهاي اين چند روز منه ، هر چند ؛ چند تايي افزونه براي وردپرس هم فارسي كردم و كلي شعر و صدا هم از خودم ضبط كردم كه اگه خدا بخواد اولين پادكست رو منتشر كنم!
[موضوعاتی که به تازگی در موردشان فکر کردم]
01 سیاهپوستان ساکن آمریکا ، کسانی که نه خودشان و نه پدرانشان هیچوقت در آفریقا نبودهاند وقتی خبری از جنگ در قاره آفریقا میشنوند و یا میبینند یا میخوانند آیا ناراحت میشوند؟ آیا احساس تعلقی به آفریقا دارند؟
02 بررسی و تفکر در فلسفه شرق و ذن (نیاز به هوای تازهای داشتم، در ضمن فلسفه غرب هم دیگه شورش رو درآورد؛ همشون همدیگه رو نفی میکنن از بس خودخواهن!)
03 این گفته وودی آلن : “اینقدر به خود ارضائی گیر ندین! همبستر شدن با کسی هستش که دوستش دارم!”(اینطوری هم میشه به این موضوع نگاه کرد ، ممنونم وودی!)
04 چرا صدای چرخش کره زمین رو نمیشنویم در حالی که بشر صدای حرکت یک ملحفه رو توی هوا یا افتادن یک برگ روی زمین رو میشنوه؟ (عجیب نیست؟در ضمن یادم نمیاد این موضوع رو کجا خوندم!)
[موسیقیهایی که به تازگی گوش دادهام]
01 آلبوم Songs from a room اثر لئونارد کوهن در سبک Folk (شاهکار)
02 موسیقی فیلم Arizona Dream اثر گورن برئگویک در سبک REGGAE (بینظیره، بعضی جاها خصوصاً توی رگی کولیان خیلی خیلی به موسیقی ایرانی نزدیک میشه!)
03 آلبوم Possession اثر لیلی افشار (جالب توجه هستش! نواختن آثار کلاسیک موسیقی با گیتار)
04 مجموعه دکلمه اشعار سهراب سپهری با نام “ابیات تنهایی” با صدای شاعر و شخصیت محبوبم “احمدرضا احمدی”

[کتابهایی که به تازگی مطالعه کردم]
01 “هایکو ، شعر ژاپنی از آغاز تا امروز” برگردان احمد شاملو – ع.پاشایی (برای بار دوم بعد از یکسال خواندمش ؛ از بخش ئونی تسورا بیشترین لذت رو بردم!)
02 “یادداشتهای شخصی یک سرباز” نوشته سلینجر با ترجمه علی شیعه علی (خواندنش خالی از لطف نبود)
03 “یک گفتگو” ناصر حریری با نجف دریابندی (بعد از خوندن گفتگوی ناصر حریری با احمد شاملو و چندین کتاب در مورد گلستان رفتم سراغ نجف دریابندی؛ کتاب دیگهای توی این مایهها سراغ ندارین؟)
04 “ترس و لرز” سورن کیرکگور با ترجمه عبدالکریم رشیدیان (کتاب رو دو سالی میشد که خریده بودم! چند روز پیش دلم هوس “هامون” کرد ، یادم اومد که کتاب رو نخوندم!)
[فیلمهایی که به تازگی مشاهده کردم]
01 “سریال 24″ فصل اول (از یک سریال چه انتظاری دارین؟ احمقانه، سادهانگارنه، هیجان بیخود)
02 “پرسپولیس” به کارگردانی مرجان ساتراپی (تماماً بر اساس مستندات تاریخی و بدون اغراق و سیاهنمایی، شاهکار)
03 فیلم مستند آموزشی “راز” (واقعاً؟ این یک رازه؟ میدونستمش ولی به کسی نمیگم که این همون رازه! مطمئن باش!)
04 فیلم “همه چیز در مورد مادرم” ساخته پدرو آلمودوار (قابل ستایش ولی نه چندان بزرگ! آلمودوار سازنده آثار جمع و جور ولی زیباست)
05 “لباس حاضری” ساخته رابرت آلتمن (صریح و تاثیرگذار، پایان شاهکاری داره که بلند شدم و براش دست زدم!)
06 “حرفه : خبرنگار” ساخته میکلانجلو آنتونیونی (دیدنی و قابل تامل، هر چند پایانش پیچیده کرد فیلم رو! همیشه حس میکنم یک چیزی توی رابطه اروپاییها تعریف نمیشه و یک حلقهی داستان کمه)
07 “Stolen Kisses” ساخته فرانسوا تروفوا (شدیداً لذت بردم ، حس و حال عالیی توی فیلم در جریانه!)
08 “رقصنده در تاریکی” ساخته لارنس ون تریه (انسانی و حکایتی زیبا از زشتیهای زندگی؛ دوبار فیلم رو متوقف کردم تا تونستم تماشاش کنم از بس تلخ بود)
7 comments دوشنبه,18/فوریه/2008
مورچهی از تنهایی به خود پیچید!

خیلی متن نوشتم و پاک کردم و از نو نوشتم ، یک جورایی حس میکنم گزافه گویی هستش!
در مورد حسین پناهی میشه خیلی حرف زد ، میشه فقط بیوگرافیاش رو گفت ، میشه روی دلیل رها کردن تحصیلات حوزه و لباس مذهبیاش خیلی داستانگویی کرد و روش بحث کرد و میشه کلی گفت و گفت و گفت تا آدمیِ جذبش بشه تا اونجایی که نشنیده و نخونده گرفتار اسماش شد، مثل خیلیهایی که کارهای سهراب و فروغ و شاملو و سایه و احمدرضا احمدی و اخوان ثالث و حتی حافظ و خیام و مولانا و … رو نخوندن و نشنیدن و ندیدن ولی همین که سلام کنی باهاشون و بحث رو شروع میکنن و چند ساعت برات شر و ور میگن و نوشته های منتقدین ادبی رو از حفظ میگن ! ولی برای اینکه حسین پناهی رو بشناسین فقط کافیه همین دو تا دکلمهاش رو گوش کنین، معلومه چون ریگ ، مجهوله چون راز ، معلوم دله و مجهول چشم. صداش رو از پائین بگیرین و اگه خوشتون اومد توی بخش کامنتها بگید تا لیست کتابهای شعر و داستان و کاستهاش رو براتون بذارم :
1. همه چیز از یاد آدم میره …
2. چشم منو انجیر
4 comments سه شنبه,12/فوریه/2008
تصميم كبري من: «بلاخره تصاحبت ميكنم!»
3 comments شنبه,9/فوریه/2008
مهتاب مجهول نیست ، ماه مجهول است
فریاد یعنی شنیدن دیوار از پس هر سکوت
زندگی یعنی تاب بازی با کلمات در پس هر فرود
من یعنی نامم بعلاوه هر آنچه نیستم
تو یعنی عشقی که هرگز به کسی نداشتی
و همه چیز همانگونه که نیست جریان دارد
و تنها ماه معنی مهتاب را نمیفهمد !
پينوشت :
1. پدر و مادرم و كلاً اعضاي خانواده چند روزي هستش كه روي اعصابام ميرن تا به راه راست هدايت بشم ، خدايا يعني كتاب خوندن و فيلم ديدن و موسيقي گوش دادن اينقدر بد هستش؟
2. دكتر مزيدي عزيز لطف كردن و در يك پست اختصاصي اقدام به معرفي وبلاگ و افزونههايي كردند كه براي وردپرس فارسي كردهام از ايشون كمال تشكر رو دارم
3. كسي سايتي سراغ داره كه بتونم از آرشيو موسيقي راكش بهرهاي ببرم ، دنبال كاستهاي گروه ” خاك ” هستم ولي چيز با كيفيتي ازشون پيدا نكردم ؛ توي بازار هم پيدا نميشن!
2 comments چهار شنبه,30/ژانویه/2008
