Posts filed under 'war'

تعطيله آقاجان! تعطيله!

اينجا تعطيليه!
فعلاً نه حس نوشتن دارم، نه حس وصيت نامه نوشتن، نه وقت ميكنم از وردپرس و متن باز بنويسم و نه وقت ميكنم چرند و پرند ادبي و سياسي و فرهنگي و هنري(خصوصاً سينمايي) و هر چيز ديگه اي بنويسم. با خودم خيلي وقته كه خلوت كردم و دارم حال ميكنم.
از قديم گفتن رنج بشر از دونستنه! و من به اين حرف ايمان آوردم! ديگه روزنامه نمي خوانم و توي سايت‌هاي سياسيون و خبرگذاري و فعالان حقوق بشر نمي چرخم و در نتيجه هيچ احساس ناراحتي از اوضاع جامعه پيرامونم ندارم، در واقع چشمام رو بستم و هيچ علاقه‌اي به دونستن و بحث كردن ندارم و قيد ترسو شمرده شدن هم زدم.
فعلاً فقط مي بينم و ديده‌هام رو منتقل ميكنم، خواستي ببيني از اينجا ببين و اگر خواستي زماني بفهمي كه برگشتم پيگير اين فيد باش!
….
خلاص شدم!

1 comment شنبه,3/ژانویه/2009

گفتگو درباره مرگ

- از مردن میترسی؟
- نه! … نمی‌دونم! … شاید.
- آخرش چی؟ میترسی یا نه؟
- نمی‌دونم، بعضی وقت‌ها پیش خودم می‌گم خودت رو بکش و خلاص کن از همه چی، لازم نیست حتماً همراه با درد باشه می‌تونه با قرص باشه یا با سَم و یا گاز و یا هر چیز دیگه‌ی باشه، بعضی وقت‌ها واقعاً به سرم میزنه همه چی رو تموم کنم ولی دو دل می‌مونم، آدم‌ها وقتی تحت فشار قرار می‌گیرن همش فکر می‌کنن موقعیت فعلی‌شون خیلی ناجوره و با فشارهای قبلی خیلی فرق داره ولی وقتی درست فکر میکنم می‌بینم که هیچ فرقی ندارن، چند روزی که فشارها کم بشه بازم شروع میکنی به زندگی کردن و سازش با همه چی!
- جوابم رو ندادی که فقط پیچوندی‌ش و تحویل خودم دادیش!
- نمی‌دونم … گاهی شرایط و زمان جوری میشه که واقعاً حاضرم بمیرم ولی همین که فکرش رو می‌کنم که یک ماشینی با 100 تا سرعت بیاد زیرم بگیره یا از بلندی پرت شم پائین و بمیرم، میترسم و ترجیح میدم به مردن فکر نکنم!

doom-to-death

- فکر میکنی بتونی یکی رو بکشی؟
- بعضی وقت‌ها اونقدر عصبی می‌شم که حتی ممکنه بزنم یکی از اعضاء خونواده‌ام رو هم بکشم، واقعاً جوش میارم، میدونم اشتباه هستش ولی وقتی کنترلم رو از دست میدم دیگه مخ‌ام نمی‌کشه ولی چند دقیقه‌ی که بگذره و کمی آروم بشم احساس گناه و شرم‌ام به خاطر فکر آسیب رسوندن به خونواده‌ام شروع میشه.
- اگر جنگ بشه چی؟ میتونی توی جنگ کسی رو بکشی؟
- توی جنگ کسی رو بکشم؟ … من وقتی فیلمی می‌بینم در مورد جنگ و سربازها و کشته‌های جنگ و این‌جور چیزها، همش فکرم میره سراغ اینکه چطور آدم‌هایی که همدیگه رو نمی‌شناسن و در حالی که میدونن طرف مقابل‌شون یا دشمن‌شون و یا هر اسمی که روش می‌ذارن درست مثل خودشون، صد نفر رو دوست داره و صد نفر دوسش دارن و میدونه که اونم زندگی رو دوست داره و هزار ویژگی مشترک دیگه با هم دارن، درست مثل هم هستن، چطور می‌تونن همدیگه رو بکشن؟ منظورم اینکه که اگه جنگی در کار نبود ممکن بود عاشق زن‌ها یا دخترهای هم بشن و یا دوست‌های خوبی برای هم باشن و یک جورایی زندگی‌شون بهم گره بخوره!
- بازم که جواب سوالم رو ندادی؟ میتونی کسی رو بکشی؟ بر فرض مثال توی میدون جنگ؟
- نمی‌دونم … باید توی شرایطش قرار بگیرم، ممکنه بکشم، ممکنه هم فرار کردن رو به کشتن ترجیح بدم، ممکنه هم ترجیح بدم بمیرم تا کسی رو بکشم! نمیدونم! واقعاً نمی‌دونم!

Add comment یکشنبه,6/آوریل/2008

جنگ

Hitler

اگر ما به گذشته برگرديم، اگر مرداي آلماني به گذشته برگردن، اگر مرداي بريتانيايي برگردن و اگر ژاپني‌ها و فرانسوي‌ها و تمام مرداي ديگه برگردن، يعني با تمام گفته‌ها، نوشته‌ها، نقاشي‌ها، فيلم‌ها، سوسك‌ها، سنگرهاي تك نفره و خونه‌مون به گذشته برگرديم، نسل‌هاي بعدي هميشه محكوم‌اند كه گرفتار هيتلراي آينده بشن. اين‌جوري هيچ‌وقت پسرا از جنگ متنفر نمي‌شن و عكساي سربازا رو توي كتاباي تاريخ نشون نمي‌دن و به اونا نمي‌خندن. اگر پسراي آلماني ياد گرفته‌ بودن كه از خشونت متنفر باشن، هيتلر مجبور بود بره براي خودش ژاكتشو ببافه!

[ كتاب يادداشت‌هاي شخصي يك سرباز / جي دي سلينجر / ترجمه از علي شيعه علي ]

3 comments سه شنبه,11/مارس/2008

من و اوبونتو و چند چیز دیگر…

امروز هم نوشته اصلی نداریم و پانوشت‌ها خود یک نوشته شده‌اند ! بر من ببخشائید .

پانوشت‌ها :

خبرگزاری مرتضی‌جان گزارش میدهد که :

[ اوبونتو ] موجودات عجیب و دوست داشتنی هستند این جماعت کدباز ! سه دیسک نرم‌افزار و سیستم‌عامل اوبونتو رو برای آدم به این سمت دنیا می‌فرستند ، فقط برای اینکه تست کنیم و حالش را ببریم !

بلی اوبونتویی شدیم رفت ! ولی هنوز هم عاشق ویندوزیم و هنگ‌کردنش را تا زمانی که با چم و خم اوبونتو آشنا نشویم فدای اوبونتو نخواهیم کرد . در فروم اوبونتوی پارسی هم رفتیم و سعی کردیم که چیزهایی را یاد بگیریم ولی ظاهراً در این موضوع کمی بی‌استعدادیم . با اینکه کدباز بودن چیز جدیدی برایم نیست ولی از ولخرجی دوستان برای در اختیار گذاشتن سیستم‌عاملشان به یک آدم بیکار در این سمت دنیا در عجبم ! موجودات عجیبی هستند این کدبازها !

img_۳۳۸۵.jpg

این همه صغری و کبری برای این بود که بگویم برادران اوبونتویی چگونه میشود ما بتوانیم به نصب بسته‌های نرم‌افزاری اوبونتو اقدام کنم و با پیام‌های ناشناخته اوبونتو مواجه نشویم ! یک پخش‌کننده صوت و تصویر اینقدر دنگ و فنگ دارد چه برسد بخواهیم سرور خانگی راه بیندازیم !

[وردپرس] عجب چیز باحالی هست وردپرس ! عجب آدم باحالی هستم من ! هر روز دارم با تعداد بیشتری افزونه با کارکرد جالب در وردپرس آشنا میشوم و بیشتر وسوسه ترجمه و پارسی‌سازی افزونه‌ها در جانم شعله‌ور میشود ( سوختم به جان شما! ) . تقریباً ایمان آوردیم که در وردپرس هر چیزی میشود بالا آورد جز یک وبلاگ ساده ! کفر گفتم ؟!

[سربازم] خدمت سربازی نزدیک است و در رو هم ندارد ! رفتی ؟ به جهنم که رفتی!

[عجیب نیست؟] لحن نوشته‌ام به نسبت نوشته‌های قبلی عوض شده ؟ بخدا نمیدونم جریان چیه ! گمونم تب دارم ! بر من ببخشائید ! نبخشیدی هم به جهنم !

[سالاد] کسی راهنمایی سراغ دارد برای تهیه سالاد اولویه در اینترنت ؟ خسته شدیم از بس تخم مرغ خوردیم ! غذای بهتر و کم خرج سراغ داری ! چرا ساکتی بگو جانم ! مردم از گشنگی!

[مریضم] اگر کسی سایت سینمایی‌اش را تعطیل کند و برود کتابهایش را گوشه‌ای انبار کند تا خاک بخورند و فیلمنامه‌هایش را هم ناتمام رها کند بعد از آن به سراغ وردپرس و اوبونتو و … برود به نظر شما مریض است ؟ من مریضم ؟ مریض خودتی!

[مزخرفات] یک سری اشعار و داستان و ادله سیاسی و داریم که قابلیت انتشار عمومی ندارند ولی بسیار متمایلم که منتشر شوند در وبلاگمان ! راهی پیشنهاد کنید که بدون گرفتار قیلتر‌ینگ شدن بتوانیم کامروا شویم !

[امیرکبیر] سایت دانشگاه امیرکبیر خیلی وقت است که فعال است و دارد نوشته‌هایی را منتشر میکند که عموماً ارزش مطالعه را دارند ولی نمیدانم چرا نظراتی در پای نوشته‌هایش نمی‌بینم ! بابا جان سیاست‌زده شدین ولی کمی گوش‌هایتان را تیز کنید تا از حال و روز زارمان که نشانه دادن سرطان سیاسی/مذهبی است آگاه شوید ! نگید که این موضوع را میدونستین ولی میدونستی هم به جهنم !

[جنگ ایرانیان با جهان] شدیداً پیشنهاد میکنم که یک سایت انگلیسی‌زبان راه‌اندازی شود برای مقابله و ارائه اطلاعاتی واقعی از جامعه مدنی و سیاسی و … ایران و از جهانیان بخواهیم که بی‌خیال جنگ با ما شوند که بعداً پشیمان میشویم ! ترسیدید !؟ سیاسی نیستید !؟ به جهنم ! برو بجنگ تا … ات باد بره!

2 comments یکشنبه,7/اکتبر/2007


بدانيد و آگاه باشيد كه :

rss in feedburner

اين وبلاگ، وبلاگ جديد مرتضي بهمني است. سابقاً در دامنه شخصي پيكسل پست مينوشت. براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد مرتضي بهمني لطفاً برگه " درباره من " را مشاهده بفرمائيد .

كاغذ پاره‌ها

RSS Linkdump

دسته بندي موضوعي مطالب

روزي روزگاري …

اعضاي قبيله من

حمايت ميكنم از ...